تبليغاتX
عشق یعنی انتظار منتظر
عشق یعنی انتظار منتظر
السلام علیک یا قائم آل محمد،همه عمر برندارم سر از این خمار مستی    که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

یا مهدی ادرکنی(عج)
Welcome to my blog

 
 یا صاحب الزمان ادرکنی ( آقا جون به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارند)

درباره ی وبلاگ

با عرض سلام خدمت بازيد كنندگان محترم اميد وارم در طول زندگي موفق و پاينده باشيد

این وبلاگ توسط حمید رضا 20ساله از شهر پیر بکران برای

عاشقان مهدی به ثبت رسیده است





نظری به ما عنایت کن


ما را به صراط خود هدایت کن

ای مرهم زخم بال جانبازان

در هم شکننده ی زبان بازان

از ذکر لب تو کام می گیرم

با یاد تو التیام می گیرم

مهدی(عج) اگر از منتظرانت بودیم

چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم

با این همه رو سیاهی وسنگدلی

ای کاش که از همسفرانت بودیم


برای ارسال یا ار تباط با نویسنده وبلاگ 09361902976
ایدی esfahaniran

 



موضوعات وبلاگ










امکانات وبلاگ

قالب وبلاگ



 علایم حتمی ظهور امام زمان(عج)-ویژه تلفن همراه

علایم حتمی ظهور امام زمان(عج)-ویژه تلفن همراه
لیست گوشی های تست شده
زمان ظهور امام مهدی(عج) را فقط خداوند بزرگ و حکیم می داند. دقیقا چند ماه قبل از ظهور امام مهدی (عج) اولین نشانه حتمی ظهور به وقوع می پیوندد و آن قیام شخصی از شام (سوریه) به نام سفیانی است با به وقوع پیوستن این نشانه دیگر هیچ شکی باقی نمی ماند که چند ماه بعد ظهور و قیام امام مهدی (عج) به وقوع می پیوندد. چهار نشانه دیگر هم هستند که به وقوع می پیوندند این علایم آنقدر مهم هستند که بعضی از مراجع تقلید یادگیری آنها را واجب دانسته اند. کتاب "لزوم تفکیک علایم حتمی ظهور از علایم غیر حتمی ظهور" کتابی است که علایم حتمی ظهور امام زمان(عج)را به صورت مختصر و با استفاده از منابع حدیث توضیح داده است.علایم شگفتی که پیش از ظهور و قیام امام(عج) به وقوع می پیوندند. کتابی بسیار شیرین با مطالبی بسیار جالب وعجیب. کتاب با فرمت جاوا است و بر روی اکثر گوشی ها نصب می شود.


دریافت فایل برنامه ( 0.11 مگابایت ) ( 5775 بار دانلود شده )

منبع ك: راسخون



نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 14:35 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 
                   نشانه هاي عمومي آخرالزّمان

  
 

نويسنده:ابراهيم شفيعي سروستاني




 

پيامبر گرامي اسلام (ص)وامامان اهل بيت (ع)در روايات متعددي به توصيف آخر الزّمان و بيان نشانه هاي عمومي اين دوران پرداخته اند .يکي از اين روايات ،روايت مفصّلي است که در کتاب «الکافي»از امام ششم شيعيان نقل شده است . امام صادق (ع)در ابتداي اين روايت ،در پاسخ يکي از ياران خود که با اشاره به برخورد تحقير آميز منصور عباسي با آن حضرت از ايشان مي پرسد :«اينان تا کي بايد سلطنت کنند و ماکي از [آزار آنها ]راحت و آسايش مي يابيم.»مي فرمايد :«آيا نمي داني که هر چيزي مدّتي دارد ؟...آيا اين سخن تو را سود مي بخشدکه بداني هر گاه زمان اين امر و [پايان دولت آنان ]فرارسد،از چشم بر هم زدني زودتر رخ مي دهد؟اگر تو مي دانستي که آنها در درگاه خداوند چه وضعي دارند،خشم تو نسبت به آنها بيشتر مي شد. اگر تو يا [حتّي ]همه ساکنان زمين کوشش کنند که آنها را از نظر گناه به وضعي بدتر از آنچه اکنون در آن به سر مي برند،در آورند ،نمي توانند.پس [مراقب باش]شيطان تو را نلغزاند و پريشان نکند؛زيرا عزّت وسربلندي تنها از آن خدا،رسول او و مؤمنان است ،ولي منافقان نمي دانند . آيا نمي داني هر کس منتظر اين امر باشد و در برابر آزار و ترسي به او وارد مي شود،شکيبايي پيشه کند،فرداي قيامت در صف ما محشور مي شود».
آنگاه آن حضرت نشانه هاي آخر الزّمان يا عصر ظهور دولت حق را چنين بر شمرد:
«1.آنگاه که ديدي حق مرده است و اهل حق از ميان رفته اند ؛2. ستم همه جا را فراگرفته است 3.قرآن فرسوده شده ،و بدعت هايي از روي هوا وهوس در مفاهيم آن به وجود آمده است ؛4.دين بي محتوا شده است ،همانند ظرفي که آن را واژگون مي سازند؛5.اهل باطل بر اهل حق بزرگي مي جويند؛6.شر آشکار شده است و از آن نهي نمي شود و هر که کار زشت انجام دهد ،معذورش مي دارند؛7.فسق آشکار شده است و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده مي کنند8.مؤمن ،سکوت اختيار کرده است و سخنش را نمي پذيرند؛9.فاسق دروغ مي گويد و کسي دروغ و افترايش را به او باز نمي گرداند؛10بچّه کوچک ،مرد بزرگ را خوار مي شمارد؛11.پيوند خويشاوندي بريده مي شود؛12.هر که را به کار بد بستايند،خوش حال مي شود؛13.پسر بچّه همان مي کند که زن مي کند14.زنان با زنان ازدواج مي کنند؛15مداحي و چاپلوسي فراوان شده است ؛16.مرد ،مال خود را در غير راه طاعت خدا خرج مي کند و کسي از او جلوگيري نمي کند17.چون شخص مؤمني را ببيند ،از کوشش او به خدا پناه برد ،18.همسايه ،همسايه خود را آزار مي دهد و در اين کار مانعي براي او نيست ؛19.کافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينکه در روي زمين فساد وتباهي مي بيند؛20.آشکارا شراب بنوشد و کساني که از خداي عزّو جلّ نمي ترسند،براي نوشيدنش گرد هم مي آيند؛21.امربه معروف کننده خوار است 22.فاسق در آنچه خدا دوست ندارد،نيرومندو ستوده است ؛23.اهل قرآن و هر که آنان را دوست دارد،خوار است ؛24.راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است ؛25.خانه کعبه تعطيل شده است و دستور به ترک آن داده مي شود؛26.مرد به زبان مي گويد ،آنچه را که به آن عمل نمي کند؛27.مردان ،خود را براي استفاده مردان فربه مي کنند و زنان براي زنان ؛28زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او؛29. زنان مانند مردان براي خود انجمن ها ترتيب مي دهند؛30. در ميان فرزندان عبّاس ،کارهاي زنانگي آشکار مي شود (و خود را مانند زنان زينت مي کنند،همان گونه که زن براي جلب نظر شوهرش ،خود را آرايش مي کند)؛31.به مردها پول مي دهند که با آنها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند؛32.توانگر از شخص با ايمان عزيزتر است ؛33.رباخواري آشکار است و رباخوار سرزنش نمي شود؛34.زن ها به زنا افتخار مي کنند؛35. زن براي نکاح مردان با شوهر خود همکاري مي کند؛36.بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن باشد که به زنان در هرزگي شان کمک مي کنند؛37.مؤمن به خاطر ايمانش غم ناک و پست وخوار مي شود؛38.بدعت و زنا آشکار مي شود؛39.مردم به شهادت ناحق اعتماد مي کنند؛40دستورهاي ديني بر اساس تمايلات اشخاص تفسير مي شود؛41.حلال ،تحريم شود و حرام ،مجاز؛42. مردم چنان در ارتکاب گناه گستاخ شده اند که منتظر رسيدن شب نيستند؛43. مؤمن نمي تواند کار بد را نکوهش کند،جز با قلب؛44.مال کلان در راه غضب الهي خرج مي شود؛45.زمام داران به کافران نزديک مي شوند و از نيکان دوري مي گزينند؛46.واليان در داوري رشوه مي گيرند؛47.پست هاي حساس دولتي به مزايده گذارده مي شود؛48.مردم با محارم خود نزديکي مي کنند؛49به تهمت وسوءظن ،مرد به قتل مي رسد؛50.مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مي کند و خود و اموالش را در اختيار او مي گذارد؛51. مرد به خاطر آميزش با زنان سرزنش مي شود(که چرا با مردان آميزش نمي کند)؛52. مرد از کسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن مي دهد؛53.زن بر مرد خود مسلط مي شود وکاري را که مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد ؛54. مرد ،زن و کنيزش را (براي زنا)کرايه مي دهد و به خوراک و نوشيدني پستي تن در مي دهد ؛55. سوگندهاي به ناحق به نام خدا بسيار مي شود؛56. قمار آشکار مي شود؛57. شراب را بدون مانع و آشکارا مي فروشند؛58. زنان مسلمان ،خود را در اختيار کافران مي گذارند؛59. لهو ولعب آشکار مي شود و کسي که از کنار آن مي گذرد ،از آن جلوگيري نمي کند(وکسي جرئت جلوگيري را ندارد)؛60.کسي که مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند،مردم شريف را خوار مي کند؛ 61.نزديک ترين مردم به فرمان روايان کسي است که به دشنام گويي ما خاندان ستايش شود؛62.هر کس ما را دوست دارد،دروغ گويش مي دانند و شهادت او را نمي پذيرند؛63. مردم ،در گفتن حرف زور و ناحق با همديگر رقابت مي کنند؛64. شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران مي آيد و در عوض ،شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان است ؛65.همسايه ،همسايه را از ترس زبانش گرامي مي دارد؛66.حدود خدا تعطيل مي شود و در آن به دلخواه خود عمل مي کنند؛67.مساجد طلا کاري مي شود؛68.راست گو ترين مردم پيش آنها ،مفتريان دروغ گويند؛69.شرّ و سخن چيني آشکار مي شود؛70. ستم کاري گسترش مي يابد؛71.غيبت را سخن نمکين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده مي دهند؛72.براي غيرخدا به حج و جهاد مي روند؛73.سلطان به خاطر کافر ،مؤمن را خوار مي کند 74.خرابي و ويراني بيش از آبادي است ؛75.زندگي مرد از کم فروشي اداره مي شود؛76.خون ريزي را آسان مي شمارند؛77.مرد براي غرض دنيايي رياست مي طلبدو خود را به بدزباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و کارها را به او واگذار کنند؛78.نماز را سبک مي شمارند ؛79.مرد مال بسيار دارد ،ولي از وقتي که آن را پيدا کرده ،زکات آن را نپرداخته است؛80.قبر مرده ها را مي شکافند و آنها را مي آزارند و کفن هايشان را مي فروشند؛81.آشوب بسيار مي شود؛82.مرد روز خود را به نشئه (شراب)به شب مي برد و شب را به مستي صبح مي کند؛83.با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند؛84.حيوانات همديگر را مي درند؛85.مرد به مصلّي مي رود،ولي چون بر مي گردد،جامه در تن ندارد؛86.دل مردم سخت و چشمانشان خشک مي شود و ياد خدا بر آنان سنگين مي آيد؛87.کسب هاي حرام گسترش مي يابد و بر سر آن رقابت مي کنند؛88.نماز خوان براي ريا و خودنمايي نماز مي خواند؛89.فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي کند؛90.مردم دور کسي را گرفته اندکه قدرت دارد؛91.هر کس روزي حلال مي جويد،سرزنش مي شود و جوينده حرام ،مورد ستايش وتعظيم است ؛92.در مکّه و مدينه کارهايي مي کنند که خداوند دوست ندارد و کسي هم نيست که مانع شود و هيچ کس آنها را از اين کارهاي زشت باز نمي دارد؛93.آلات لهو ولغب [حتي]در مکّه و مدينه آشکار مي شود؛94.مرد سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منکر مي کند؛ديگران او را نصيحت مي کنند و مي گويند :اين کار بر تو لازم نيست؛95.مردم به همديگر نگاه مي کنند و به مردم بدکار اقتدا مي کنند؛96.راه خير به کلّي خالي است و کسي از آن راه نمي رود؛97.مرده را به مسخره مي گيرند و کسي براي مرگ او غمگين نمي شود؛98.هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود؛99.مردم و انجمن ها تنها از توانگران پيروي مي کنند؛100.به فقير چيزي مي دهند ،در حالي که به او مي خندند و براي غير خدا به او ترحّم مي کنند،101.نشانه هاي آسماني پديد مي آيد ،ولي کسي از آن هراس ندارد؛102.مردم در حضور جمع،همانند بهايم مرتکب اعمال جنسي مي شوند و هيچ کس از ترس،کار زشت را انکار نمي کند؛103.مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج مي کند،ولي در مورد اطاعت خدا از کم هم دريغ مي ورزد؛104.آزار به پدر ومادر آشکار مي شود و مقام آنها را سبک مي شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد و از اينکه به آنها افترا زده شود ،خوشحال مي شوند؛105.زن ها بر حکومت چيره مي شوند و پست هاي حساس را قبضه مي کنند و کاري پيش نمي رود ،جز آنچه به دلخواه آنان باشد؛106.پسربه پدر خود افترا مي زندو به پدر و مادر خود نفرين مي کند و از مرگشان خوشحال مي شود؛107.اگر روزي بر مردي بگذرد که در آن روز گناه بزرگ مرتکب نشده باشد،مانند هرزگي يا کم فروشي يا انجام کار حرام يا مي خوارگي ،آن روز غمگين است و خيال مي کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيهوده تلف شده است؛108.سلطان موّاد غذايي را احتکار مي کند،109.حقّ خويشاوندان پيامبر (خمس)به ناحق تقسيم مي شود و بدان قمار بازي و مي خوارگي مي کنند؛110.با شراب درمان مي کنند و بدان بهبودي مي جويند؛111.مردم در مورد ترک امر به معروف و نهي از منکر و بي عقيدگي يکسان مي شوند؛112.منافقان و اهل نفاق سر وصدايي دارند و اهل حق ،بي سرو صدا و خاموش اند؛113.براي اذان گفتن و نماز خواندن مزد مي گيرند؛114.مسجد ها پراست از کساني که از خدا ترس ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد مي آيند و در مساجد،از شراب مست کننده توصيف مي کند؛115.شخص مست که از خود تهي است ،بر مردم پيش نمازي مي کند و به مستي او ايراد نمي گيرد و چون مست شود،گرامي اش مي دارند؛116.هر که مال يتيمان را بخورد ،شايستگي او را مي ستايند؛117.قاضيان به خلاف دستور خدا داوري مي کنند؛118.زمام داران از روي طمع ،خيانت کاران را امين خود مي سازند؛119.ميراث (يتيمان )را فرمان روايان به دست افراد بد کار و بي باک نسبت به خدا داده اند،از آنها حق حساب مي گيرند و زمام آنها را رهاي مي سازند تا هر چه مي خواهند انجام دهند؛120.بر فراز منبرها ،مردم را به پرهيزکاري دستو ر مي دهند ،ولي خود گويندگان به آن دستور عمل نمي کنند؛121.وقت نماز ها را سبک مي شمارند؛122.صدقه را به وساطت ديگران به اهل آن مي دهند و به خاطر رضاي خدا نمي دهند،بلکه از روي درخواست مردم و اصرار آنها مي پردازند؛123.تمام همّ و غمّ مردم ،شکم و عورتشان است ،باکي ندارند که چه بخورند و با چه آميزش کنند؛124.دنيا به آنها روي آورده است ؛125.نشانه هاي حق کهنه گشته است».
امام صادق (ع)پس از پيش بيني اين حوادث ،خطاب به راوي فرمود :«در چنين زماني مراقب خود باش .نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزديک است )و بدان که مردم با اين نافرماني ها سزاوار عذاب اند . اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در ميان آنها بودي ،بايد به سوي رحمت حق بشتابي تا از کيفري که آنها به واسطه سرپيچي از فرمان خدا مي بينند،بيرون بيايي . «.بدان که خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي گرداند:«و إنّ رحمة الله قريبٌ من المحسنين».(1)

پی نوشت ها :
 

1ـ الکافي ،ج8،صص36ـ42،ح7،بحارالانوار،ج52،صص254،260.
 

منبع:نشريه موعود شماره 102

منبع : راسخون



نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 12:1 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 
                          دو سير شتابان در آخر الزّمان


 

نويسنده:سّيد محمّد قائم مقامي




 
اشاره :
از اوّلين روزهاي زندگي آدمي بر کره خاک ،نبرد حق وباطل و سياهي و سپيدي نيز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شيطان رو در روي هم بوده اند . اين نبرد و رويارويي همچنان ادامه دارد تا روزي که به دست مبارک امام مهدي (ع)،شيطان و حزب او براي هميشه به نابودي سپرده شوند.
هرچه زمان به نبرد نهايي حق و باطل و غلبه کامل روشني ،بيداري و آگاهي بر تاريکي ،غفلت و گمراهي نزديک تر مي شود، بر شدّت درگيري سپاه حق و باطل نيز افزوده مي شود و لشکر تاريکي بر تلاش خود براي تسخير دل ها مي افزايد و البته لشکر روشنايي نيز آسوده نبوده ،خود را بيش از پيش براي رو در رويي با تاريکي و جهالت آماده مي سازد . مقاله اي که پيش روي شماست .شرحي از مقابله روز افزون جريان روحانيّت و معنويّت با جريان نفسانيّت و قساوت در آخر الزّمان است .
اکنون ما با دو جريان و دو سير که هر دو بسيار شتابان اند روبرو هستيم.نخست ،سيري مبارک به سوي معنويّت و روحانيّت هرچه بيشتر ودوم ،سيري شوم به سوي نفسانيّت و قساوت هر چه شديد تر . سيرنخست ،ما را به آسمان ،خداوند و سعادت مي خواند و سير دوم ،ما رابه زمين ،شيطان و شقاوت مي کشاند.
ما اکنون ميان اين دو دعوت قرار گرفته ايم که دقيقا در نقطه مقابل هم هستند و هرچه جلوتر مي رويم هر دوشديد تر وجدّي تر مي شوند. سير نخست ،سيري است عالمانه ،روشن فکرانه ،ناظر به آينده و به معناي دقيق کلمه ،انقلابي ،که با تمام وجودتلاش مي کند «وضع گذشته و موجود»را به «وضع آينده و موعود »و «يوم الدّنيا »را به «يوم الّدين »بدل نمايد وسير دوم سيري است قهقرايي و به معناي دقيق کلمه ارتجاعي که با تمام وجود در جهت حفظ وضع موجود ـ وضع حاکميّت ظلم و کفر ـ و در جهت حراست از يوم الدّنيا ،تلاش مي کند و حالت«انقلاب علي الاعقاب »و برگشت به گذشته دارد . اکنون در رأس سير انقلابي و الهي ،وجود مقدّس امام زمان (ع)و در رأس سير ارتجاعي ،شيطان و قدرت هاي طاغوتي وشيطاني موجود قرار دارند که مي خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند،و مانع طلوع آفتاب حقيقت شوند.
نکته مهمّي که وجود دارد ،اين است که در زمانه ما که هنوز آفتاب نوراني مقدّس مهدوي به طور تام و تمام ظاهر نشده ودر عين حال بارقه و جلوه اي از آن،به واسطه انقلاب اسلامي ايران ،در جهان متجلّي گشته و درجه اي از درجات فرج تحقق يافته ،فعّاليت نفساني و شيطاني در روي زمين بسيار بيشتر شده است.
پس از وقوع انقلاب اسلامي و صلا در دادن به معنويّت و ايمان و بازگشت به خداوند ،توأمان ما شاهد سست شدن پايه هاي حاکميّت شيطان و در عين حال افزايش فعاليت اين حاکميّت هستيم . طبيعي است که وقتي جرياني زوال خود را احساس مي کند براي حفظ خود بر شدّت فعّاليت خويش مي افزايد. بنابراين وقتي ما در دنيايي که نفسانيّت در آن حاکم بوده ،دم از روحانيّت زده ايم ،بايد تا قبل از شکسته شدن کامل سيطره نفسانيّت و غلبه تام و تمام روحانيت، منتظر شدت و افزايش نفسانيت و رسيدن آن به نقطه اوج باشيم . وقوف به اين مطلب به همه ما که ميان اين دوجنبه و دو جريان قرار گرفته ايم مي تواند کمک کند زيرا که هيچ کس بر کنار از اين ماجرا و برکنار از هجوم بي سابقه نفسانيّت نيست.
اکنون کفّار حاکم بر زمين وضع را به گونه اي تنظيم کرده اند که در آن مؤمنان «خسته »شوند . زيرا دستور کار کافران پس از نوميدي از امحاي فيزيکي مؤمنان ،خسته کردن آنان است.
وضع کنوني جهان به گونه اي است که با سخت تر شدن معيشت و با صرف شدن تمام همّ و غم آدميان جهت تأمين معاش ،هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگي، وازدگي و گريز از فکر و ذکر شوند. سپس تمدّن کنوني براي رفع اين خستگي و بي حوصلگي چاره انديشيده ،از طريق رسانه هاي صوتي و تصويري خود ،انسان ها را با انواع بازي ها ،شوخي ها و نوار هاي طرب انگيز ،سرگرم ساخته است.
تمدّن کفر آميز موجود،از يک سو انسان ها را خسته مي کند و از سوي ديگر جهت رفع اين خستگي ،سيل خروشاني از لهو و لعب و موسيقي را روانه ذهن و جان انسان ها مي نمايد. از طرفي شيطان در اين جهت به شدّت فعّال است و آسيب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتّي درون حکومت اسلامي خود ، از اين آسيب و از اين سيل تباهي بر کنار نيستيم ،و از سويي شخص ديگري در جهت مقابل به شدّت و با قدرت ،فعّال است و امواج فکر ،ذکر ،عبادت او در سراسر جهان منتشر است . يعني همان گونه که پاي کوبي شيطان ،کساني را به اين وادي مي کشاند در عين حال فکر ،ذکر ، دعا ،گريه ،تسبيح و تهليل امام زمان (ع)و رکوع و سجود آن وجود مقدّس ،کساني را به اين امور سوق مي دهد. اين گونه نيست که در آخر الزّمان تنها شيطان فعّال باشد ،بلکه امام زمان (ع)نيز فعال است و ما ميان اين دو فعّاليت و اين دو دعوت قرار گرفته ايم و دائماً دو ندا به گوشمان مي رسد :ندايي از آسمان و ندايي از زمين.
نداي آسماني در گوش جان ما مي گويد :«مهدي (ع)امام زمان (ع)در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است ،مبادا غافل شوي ،مبادا فراموش کني ،مبادا فريب بخوري و خيال کني دولت باطل هميشگي است ».نداي زميني مي گويد :«تا بوده دولت باطل «.بوده و از اين پس و تا آخر نيز اين چنين خواهد بود».
وقتي ما بدون نور و از زاويه نفسانيّت به جهان نگاه مي کنيم ،مسئله دقيقاً همين گونه است و دچار اين پندار مي شويم که گويي قرار است دولت باطل تا ابد برقرار باشد.
آدمي در اين ديدگاه با آنکه سقوط شوروي را ديده ،لکن سقوط آمريکا را باور نمي کند و با خود مي گويد مگر مي شود که آمريکا هم سقوط کند. اکنون در ميان برخي از مسلمانان ضعيف النفس اين حالت وجود دارد که خيال مي کنند آمريکا جاودانه است . وقتي انسان دچار اين پندار شد ، به اين نظر متمايل مي شود که دولت شيطان بر زمين هميشگي است و اصلاًچيز ديگري نمي تواند واقع شود،مگر از طريق يک معجزه ،غافل از آنکه معجزه اکنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدّس و نوراني امام زمان (ع)البتّه به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اکنون در متن اين تجليّات قرار گرفته ايم و درون کشور اسلامي ،في الواقع در دولت امام زمان (ع)به سر مي بريم و بديهي است که تا ظاهر شدن اصل آفتاب ،سختي ها ،مشکلات و گرفتاري هايي خواهيم داشت.
کساني که مي خواهند اين جريان را از جريان امام زمان (ع)جدا کنند و بگويند ما با اين جريان کاري نداريم ،لکن منتظر ظهور حضرت هستيم ؛به خود ظلم مي کنند و دچار خسران و زيان اند.مگر مي شود به اين جريان کاري نداشت. مگر مي شود مرام خميني (ره)را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان (ع)باقي ماند !؟ آن کسان که خميني را نشناختند ،خوف اين هست که وقتي امام زمان (ع)نيز تشريف بياورند او را نشناسند و انکار نمايند.
در قرآن کريم در سوره مبارکه بقره ،آيه عبرت انگيزي وجود دارد که تنزيل آن در مورد يهود و تاويل آن در مورد هر قوم ديگري است که در انتظار ظهور مصلح الهي هستند. ماجرا از اين قرار است که يهوديان نيز منتظر ظهور منجي و به طور خاص منتظر بعثت آخرين پيامبر بودند و بر مبناي اطّلاعات و معلوماتي که داشتند،مي دانستند که پيامبر خاتم در مدينه ظاهر مي شود و به اين علت به اين منطقه آمده و در مدينه و اطراف آن ساکن شده بودند تا به هنگام بعثت از جمله اولين مؤمنان به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پيامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت ،عليه کفّار زمان خود طلب پيروزي مي کردند. بعد خداوند مي فرمايد :«فلمّا جائهم ما عرفوا کفروا به »(1)؛هنگامي که آمد به نزد ايشان آن کس که او را مي شناختند ،به او کافر شدند در حالي که پيش از آن ظهور او را طلب مي کردند و به واسطه او فتح و پيروزي مي خواستند:«و کانوا من قبل «.يستفتحون علي الّذين کفروا».(2)
يهود در مدينه از جمله اوّلين کافران به پيامبر اکرم (ص)بودند و برهانشان هم اين بود که :ايشان آن کسي نيست که ما مي خواستيم . در مورد اينکه چرا يهود ،پيامبر اکرم (ص)را قبول نکردند ،«ابا ابان»وزير امور خارجه سابق اسرائيل در کتاب قطور «قوم من »توضيح مي دهد که يهوديان به دو دليل پيامبر را قبول نکردند:نخست به اين دليل که آنان از نظر اقتصادي و معيشتي وضع خوبي داشتند و مايل نبودند وضعشان تغييرکند و مي ترسيدند با حاکميّت پيامبر وضعشان عوض شود و دوم به اين دليل که يهوديان خود ،پيامبران بسياري داشتند و نمي خواستند از اعتقاد به آنان دست بردارند!حال ،اين چه پديده اي است که انسان کسي را بخواهد لکن هنگامي که آن کس مي آيد او را نخواهد و انکار نمايد . اين به نحوه ارتباط انسان با کسي که منتظر اوست باز مي گردد. هنگامي که ارتباط انسان با کسي که منتظر اوست باز مي گردد. هنگامي که ارتباط انسان جنبه ذهني و تخيّلي داشته باشد و واقعي نباشد ،مسئله همين گونه است و از آنجا که موعود مورد انتظار ،منطبق با خيالات شخص منتظر نيست ،هنگام ظهور،مورد انکار قرار مي گيرد و نکته جالب اينجاست که در اين حالت ،شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نيست ،همچون بعضي از مذهبي ها ومنتظران ما که دلشان مي خواهد امام زمان (ع)هميشه غايب باشد و هيچ گاه ظاهر نشود . آنان امام زمان (ع)هميشه غايب را دوست دارند، نه امامي که بالاخر ه بايد ظاهر شود و ظهورش نيز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تامّ و تمامش ،درجاتي از ظهور و فرجش ،تحقق مي يابد.
در زمانه ما وقوع انقلاب اسلامي با ظهور خميني کبير (ره)قطعاً و يقيناًدرجه اي از ظهور و فرج امام زمان (ع) است که مي خواهند ببينند مردم با اين درجه از ظهور چه مي کنند؟آيا خواهان ظهور بيشترند يا طالب اعاده تاريکي ؟
آن کسان که خود را منتظر ظهور حضرت مي دانند و کاري هم به انقلاب ندارند ،اينان زندگي کردن در زير سلطه طواغيت و ولايت شيطان را مي پسندند و به آن راضي هستند. در اين انتظار ،هيچ فضيلت و هنري نيست و هنر آن است که وقتي آن وجود مقدّس مستقيم يا غير مستقيم ،بلا واسطه يا مع الواسطه، پا در صحنه گيتي مي گذارد، ما بلا فاصله او را بشناسيم و به او بپيونديم و البتّه اين امر ،توفيق آگاهي ،پاکي لازم دارد و سبکباري مي خواهد . آن کس که مي خواهد به امام زمان (ع)بپيوندد بايد آگاه و بيدار و پاک و سبک بار باشد و خود را از وزنه هاي تعلّقات اين جهان سنگين بار نکرده باشد.
اگر بخواهيم در اين دو سير و دو جرياني که ذکر شد با تمام وجود در جريان آسماني و مهدوي قرار داشته باشيم، بايد روزبه روز بر تقوي و محبت و عرفان و عشقمان بيفزاييم ،نداي آسماني را لبيک بگوييم . در دوران حسّاس کنوني ،هر دو دعوت و هر دو سير بسيار شديد و فعّال است و ما بايد بسيار هوشيار باشيم تا ندانسته در جريان نفساني قرار نگيريم ،و به سوي دعوت شيطاني نلغزيم . يکي از راه هاي لغزيدن به اين دعوت ،ميل به لهو و لعب و غناست که اکنون همه ما در معرض آلوده شدن به آن هستيم.
اين درست است که اکنون با برقراري نظام اسلامي ،درجه اي فرج براي ما حاصل شده و اين درست است که فرج مقتضي طرب است لکن مسئله اين است که ما اکنون به ميزاني بسيار بيشتر از فرج حاصل شده مي خواهيم طرب کنيم گويي که تمام فرج حاصل شده ،شخص امام زمان (ع)ظهور فرموده و گويي که انتقام خون مقدّس امام حسين (ع)گرفته شده و شيطان از مسند فرمانروايي جهان فرو کشيده شده است ،هر چند معلوم نيست که ما هنگام فرج کامل که هنگام طرب کامل است به اين موسيقي هاو به طرب هاي موجود نياز داشته باشيم و چه بسا که آن هنگام ،هنگامه طرب از نوع ديگر باشد .
اين موسيقي ها و غناهاي موجود که غالباً با ابزار و آلات همراه است ،اساساً به فرهنگ کفر تعلق دارد که آدمي را از هر چه حضور خداوند است دور مي کند و به طربي جعلي و مصنوعي سرگرم مي سازد.
اگر آدمي تکاليف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد کند ،شادي از درون وجود او مي جوشد و سرچشمه مي گيرد. شادي اين نيست که از بيرون از وجود انسان و از طريق ابزار و آلات به جان او وارد شود. علت اينکه دنياي کفر تا اين حد بر موسيقي تأکيد دارد ،اين است که قرار نيست در اين دنيا ،آدمي به تکليف خود در برابر خداوند عمل کند و بديهي است که فرو نهادن تکاليف و ترک وظيفه ،وجدان را تحت فشار و انقباض قرار مي دهد وچون اين حالت دردناک است و آدمي مي خواهد خود را از آن نجات دهد ،از اين رو گوش جانش را به غنا و طرب هاي مصنوعي مي سپارد .
اميدوارم خداوند ما را به شادي وصال خود و نظر به جمال بي مثال خود ،شاد و از جامي که ساقي اش امير المؤمنين علي (ع)است ،سرمست فرمايد.

پی نوشت ها :
 

1ـ سوره بقره (2)،آيه 89.
2ـ همان.
 

منبع:نشريه موعود شماره 102



نوشته شده در جمعه 7 آبان1389ساعت 12:0 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 

کلیپ صوتی :: علامه طباطبایی - امام خامنه ای

 

 

علامه طباطبایی : آقا سید علی ، در زمان رهبری تو ؛ امام زمان ظهور خواهد کرد!

 

 

 

1،723 مگابایت

 

دانلود كلیپ صوتی

 

مستقیم  یا  غیر مستقیم


منبع



نوشته شده در جمعه 23 مهر1389ساعت 16:16 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 

دلیل دعا برای امام زمان (علیه السلام)


دلیل دعا برای امام زمان (علیه السلام)

دلیل دعا کردن براى‏سلامتى‏امام عصر چیست؟ در حالى‏که خداى‏منان اراده دارد ایشان زنده و سلامت‏بمانند، آیا اصلا امکان دارد آن وجود مبارک دچار کسالت‏شوند؟
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست‏خدایا به سلامت دارش ۱
دعا از هر حیث مخصوصا براى‏سلامتى‏امام زمان (عج) آثار و برکات فراوانى دارد که برخى عبارتند از:
۱ . دعا نشان‏گر علاقه و محبت مسلمانان به ایشان است . اگر چه دوستى‏تمام ائمه معصومین علیهم‏السلام بخشى‏از ایمان و شرط قبولى‏اعمال است، در عین حال دعا کردن در حق امام زمان (عج) موجب ازدیاد محبت آن حضرت در دل و در نتیجه موجب تقویت ایمان مى‏گردد .
۲ . دعا اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواى‏پیمان با آن حضرت را دین دارى، شریعت محورى‏و تصمیم قلبى‏بر اطاعت امر امام علیه‏السلام و یارى‏رساندن او با نثار جان و مال تشکیل مى‏دهد .
تجدید بیعت‏با آن حضرت علیه‏السلام کارى است که بعد از هر نماز از نمازهاى پنجگانه یا در هر روز و یا در هر جمعه انجام آن مستحب است . هر روز بعد از نماز صبح، دعاهایى‏که مربوط به وجود مبارک امام عصر (عج) است، خوانده شود، بسیار مفید و مؤثر خواهد بود .
دعاى‏شریف «اللهم بلغ مولاى‏صاحب الزمان صلوات الله علیه عن جمیع المؤمنین ...» و نیز «دعاى‏عهد» شاهدى‏براى‏این سخن است . ۲
۳ . دعا سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران مى‏گردد . یاد امام زمان (عج) توجه به ارزش هاى
دین و اصول اخلاقى را در دل‏ها زنده مى‏کند و غفلت از یاد امام، یکى‏از دلایل عمده پژمردگى‏و سستى‏ارزش هاى الهى‏وانسانى‏در جوامع اسلامى است .
دلت گر که یک لحظه غافل نشیند
خدنگ بلا بر دل دل نشیند
۴ . کسى‏که سلامتى‏امام زمانش برایش مهم است، مسلما آزردن آن حضرت برایش سخت است; در نتیجه دعا براى‏سلامتى‏آن حضرت، انسان را به انجام کارهایى‏وامى‏دارد که موجب خشنودى‏آن حضرت و در نتیجه سبب رسیدن به مقام رضوان الهى‏مى‏گردد .
۵ . دعا بسیار مؤثر است و موجب فرج آن حضرت و نیز فرج و گشایش در زندگى‏مؤمنان مى‏شود .
۶ . دعا موجب قرب الهى‏است . امام مهدى (عج) در خصوص زیارت آل یس مى‏فرمایند: «هرگاه خواستید به وسیله ما به خداوند و به ما توجه کنید، این زیارت را که از جانب خداوند انشا شده است، بخوانید» . ۳
این زیارت که از جهات مختلف محتوایى عمیق دارد، بسیار مورد تاکید و سفارش قرار گرفته است . این زیارت از ابتدا تا انتها، دعاى براى سلامتى، تندرستى و بهروزى امام زمان (عج) است; «السلام علیک یا خلیفه الله و ناصر حقه ... السلام علیک حین تصبح و تمسى، السلام علیک فى‏الیل اذا یغشى‏و النهار اذا تجلى ... السلام علیک بجوامع السلام ... ; سلام بر تو اى جانشین خدا و یارى کننده حق ... درود و سلام بر تو هنگامى که صبح و شام کنى، درود و تهیت الهى‏بر تو در شب که همه جا را فراگیرد و در روز، در وقتى‏که نور دهد (یعنى‏سلام بر تو در هر صبح و شام) ... ، درود بر تو درودى‏همه جانبه ...» .
در دعاى بعد از این زیارت نیز معانى بلندى نهفته است; مانند: خدایا او (امام زمان «عج‏») را از شر هر متجاوز و سرکشى‏و از شر همه خلق خود پناه ده و او را از حوادث یومیه، از پیش رو و از پشت‏سر و از طرف چپ، حفظ و نگه‏دارى‏کن و از این که آسیب و گزندى به او برسد، جلوگیرى‏کن و در خصوص او، رسولت و خاندان رسولت را حفظ نما و به دست مبارکش عدل و داد را پدیدار نما! «اللهم اعذه من شر کل باغ و طاغ و من شر جمیع خلقک و احفظه من بین یدیه و من خلقه و عن یمینه و عن شماله و احرسه و امنعه من ان یوصل الیه بسوء واحفظ فیه رسولک و آل رسولک واظهر به العدل ...» .
در پایان سخن لازم است‏یادآور شویم که دعا کردن براى‏سلامتى‏و فرج آن حضرت، اطاعت از امر خداوند و نیز اهل بیت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است; «و هر که خدا و رسولش را اطاعت کند و خداترس و پرهیزکار باشد، چنین کسى‏به فوز و سعادت خواهد رسید» .۴
آخرین نکته این است که هر چند طبق وعده الهى‏حضرت زنده و باقى‏هستند تا زمانى‏که پرچم توحید و عدل را در همه جهان به اهتزاز درآورند، ولى‏بالاخره بشر هستند ودر معرض آفات جسمانى‏و بلاهاى طبیعى و ممکن است مریض شوند و دچار کسالت گردند و از این نظر دعاى‏ما براى‏سلامتى‏حضرت و حفظ ایشان از این آفات و حوادث، بدون شک در سلامتى‏وجود آن عزیز عالم وجود و آخرین در صدف امامت و ولایت، مؤثر و مفید است .

پی نوشت ها :

۱ . دیوان حافظ، ص‏۲۲۳ .
۲ . قمى، مفاتیح الجنان، ص‏۸۹۱و۸۹۲ .
۳ . همان، ص‏۸۶۳ .
۴ . نور (۲۴): ۵۲ .

عرفان

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور



نوشته شده در جمعه 7 خرداد1389ساعت 11:25 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 

ياران قائم، عليه السلام


ياران قائم، عليه السلام

«مهدى هنگام نماز عشا در مكه ظهور مى كند در حالى كه پرچم رسول خدا، كه درود خدا بر او و خاندانش باد، و پيراهن و شمشير او را با خود دارد و داراى نشانه ها و نور و بيان است. وقتى نماز عشا را به جا آورد با صداى رسا و بلند خود مى فرمايد: اى مردم! خدا را به ياد شما مى آورم. شما اينك در پيشگاه خدا ايستاده ايد. او حجت خود را برگزيد و پيامبران را برانگيخت و كتاب (آسمانى) فرو فرستاد و شما را امر كرد كه چيزى را شريك او قرار ندهيد و از او و فرستاده اش اطاعت و فرمانبردارى كنيد و زنده نگه داريد آنچه را كه قرآن زنده كرده است و بميرانيد آنچه را كه او ميرانده است. هواداران راستى و هدايت و پشتيبان تقوى و پرهيزگارى باشيد، زيرا نابودى و زوال دنيا نزديك شده و اعلام وداع نموده است. و من شما را به خدا و رسولش و عمل به كتاب خدا و ترك باطل و احياى سنت او دعوت مى كنم. سپس او، بدون قرار قبلى، به همراه سيصد و سيزده مرد، به شمار ياران بدر، كه همچون ابر پاييزى پراكنده اند و زاهدان شب و شيران روزند، ظهور مى كند و خداوند سرزمين حجاز را براى مهدى مى گشايد و او هر كس از بنى هاشم را كه در زندان به سر مى برد; آزاد مى سازد. آنگاه درفشهاى سياه در كوفه فرود مى آيد و گروهى را به جهت بيعت به سوى مهدى روانه مى سازند و آن حضرت لشكريان خود را به سراسر جهان گسيل داشته و ستم و ستم پيشگان را از ميان بر مى دارد و همه سرزمينها به دست او به راستى و درستكارى در مى آيند.» (1)
امام باقر، عليه السلام.
 
به هنگام ظهور قائم، عليه السلام، ياران او از سراسر جهان در مكه به گردش جمع مى شوند و با او بيعت مى كنند; حال اين پرسش مطرح است كه ياران قائم چگونه همگى در يك زمان و در كمترين فرصت در مكه حاضر مى شوند و خود را براى همراهى با آن حضرت آماده مى سازند؟
امام على، عليه السلام، در اين زمينه تعبير جالبى دارند كه به ما در درك چگونگى اجتماع ياران قائم، عليه السلام، يارى مى كند. ايشان مى فرمايد:
«فاذا كان ذلك ضرب يعسوب الدين بذنبه، فيجتمعون اليه كما يجتمع قزع الخريف.» (2)
چون وقت آن برسد آقاى بزرگوار و پيشواى دين مستقر و پابر جا گردد. پس نزد آن بزرگوار گرد آيند، چنانكه پاره هاى ابر در فصل پاييز گرد آمده و به هم مى پيوندند.
تشبيه جمع شدن ياران آن حضرت به جمع شدن ابرهاى پاييزى نشان از سرعت اجتماع و به هم پيوستن آنها دارد; چنانكه در روايتى كه در همين زمينه از امام باقر، عليه السلام، نقل شده آمده است:
«ياران قائم سيصد و سيزده مرد از فرزندان عجم (غير عرب) هستند. گروهى از آنان به هنگام روز به وسيله ابر حركت مى كنند و با نام خود و نام پدر و خصوصيات نسبشان شناخته مى شوند. گروهى ديگر از آنها در حالى كه در بستر خود آرميده اند، بدون قرار قبلى در مكه بر آن حضرت وارد مى شوند.» (3)
از امام صادق، عليه السلام، نيز روايتى به همين مضمون نقل شده است:
«جوانان شيعه در حالى كه بر پشت بامهاى خود آرميده اند، در يك شب، بدون هيچ قرار قبلى به نزد صاحب خود برده شده و بامدادان در مكه حاضر مى شوند.» (4)
از اين روايات و ديگر روايات مشابه (5) كه همگى دلالت بر اجتماع ناگهانى و از پيش تعيين نشده ياران قائم، در يك شب مشخص در مسجدالحرام، دارند، روشن مى شود كه تنها به مدد قدرت بى مانند خداوند متعال است كه آن تعداد افرادى كه براى يارى امام مهدى، عليه السلام، برگزيده شده اند در مدت زمان كوتاهى و يا به تعبير برخى از روايات «در كمتر از يك چشم بر هم زدن » (6) به گرد آن حضرت جمع مى شوند.
گفتيم كه ياران قائم، عليه السلام، از نظر توان جسمانى و قدرت بدنى در مرتبه بالايى قرار دارند تا آنجا كه كوهى را از جا بر مى كنند. اما اين پرسش همواره مطرح بوده كه امام عصر، عليه السلام، و يارانش از چه سلاحى در مبارزه با مستكبران و گردنكشان عصر استفاده مى كنند؟
براى يافتن پاسخ پرسش يادشده به سراغ روايات مى رويم تا ببينيم از آنها چه چيزى به دست مى آيد.
امام باقر، عليه السلام، در ضمن روايتى كه در آن به بيان شباهتهاى امام مهدى با انبياى الهى مى پردازند، شباهت آن امام را با جد بزرگوارش پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، چنين بر مى شمارند:
«... اما شباهت او به جد برگزيده اش، كه درود بر او و خاندانش باد، اين است كه او با شمشير قيام مى كند و دشمنان رسول خدا، صلى الله عليه وآله، و همه ستمگران و گردنكشان را به قتل مى رساند. و او با شمشير و ترسى (كه در دل دشمنان مى افكند) به پيروزى مى رسد...». (7)
چنانكه ملاحظه مى شود در اين روايت به دو شباهت عمده حضرت مهدى، عليه السلام، با جد بزرگوارش اشاره شد كه يكى از آنها قيام با شمشير و ديگرى حمايت و پشتيبانى خدا از او به وسيله ايجاد ترس و وحشت در دل دشمنان است.
در اينجا براى روشن ساختن بيشتر موضوع، در مورد شباهتهاى ياد شده باختصار توضيح مى دهيم:

1. نبرد و پيروزى با شمشير

در روايات بسيارى بر اين نكته تصريح شده كه امام مهدى، عليه السلام، با شمشير قيام مى كند، تا آنجا كه آن حضرت را «قائم بالسيف » و يا «صاحب السيف » ناميده اند; كه براى نمونه مى توان به روايت زير كه از امام صادق، عليه السلام، نقل شده اشاره كرد.
آن حضرت در پاسخ فردى كه در مورد «قائم » از ايشان پرسيده بود فرمود:
«كلنا قائم بامرالله، واحد بعد واحد، حتى يجى ء صاحب السيف، فاذا جاء صاحب السيف جاء بامر غير الذى كان.» (8)
همه ما، يكى پس از ديگرى، بر پا دارنده (قائم) امر خداييم، تا اينكه صاحب شمشير ظهور كند. پس آنگاه كه صاحب شمشير ظهور كند، شيوه اى غير از آنچه پيش از آن بوده است، در پيش مى گيرد.
اما اين پرسش مطرح است كه آيا اين تعبيرها تنها اشاره به مسلحانه و قهرآميز بودن قيام و انقلاب مهدوى دارد، يا اينكه نه، ذكر شمشير در اينگونه روايات موضوعيت داشته و آن امام واقعا با شمشير به نبرد با گردنكشان مى پردازد؟
اگر چه شايد نتوان پاسخى صريح و قطعى به اين پرسش داد ولى توجه به روايات زيادى كه در اين زمينه وارد شده احتمال دوم را تقويت كرده و نشان مى دهد كه در قيام مهدوى شمشير جايگاه خاصى دارد.
در اينجا به برخى از رواياتى كه در آنها از شمشير، به عنوان سلاح آن حضرت و ياران ايشان، ياد شده، اشاره مى كنيم:
الف) امام باقر، عليه السلام، در روايتى خطاب به «جابر جعفى » مى فرمايد:
«اى جابر! براى بنى عباس پرچمى است و براى ديگران پرچمهايى، پس برحذر باش و برحذر باش، تا زمانى كه مردى از فرزندان حسين، عليه السلام، را ملاحظه كنى كه بين ركن و مقام با او بيعت مى شود. سلاح رسول خدا، صلى الله عليه وآله، كلاهخود رسول خدا، صلى الله عليه وآله، زره رسول خدا و شمشير رسول خدا با اوست.» (9)
ب) در روايت ديگرى، به نقل از امام باقر، عليه السلام، در وصف امام قائم، عليه السلام، چنين آمده است:
«هشت ماه تمام شمشير بر دوش نهاده (دشمنان خدا) مى كشد تا خدا خشنود گردد. (10) »
ج) امام صادق، عليه السلام، نيز در مورد سلاح جنگى ياران قائم مى فرمايد:
«هنگامى كه قائم بپا خيزد، شمشيرهاى نبرد فرود مى آيد، درحاليكه روى هر شمشير نام مردى (از ياران آن حضرت) و نام پدر او نوشته شده است.» (11)
د) «ابان بن تغلب » نقل مى كند كه روزى با جعفر بن محمد، عليهماالسلام، در مسجد مكه نشسته بودم، آن حضرت درحاليكه دست مرا گرفته بود فرمود:
«اى ابان! خداوند313 مرد در همين مسجد شما گرد مى آورد، مردم مكه مى دانند كه (آن گروه) از پدران و نياكان آنها متولد نشده اند. با هر يك از آنها شمشيرى است كه بر آن نام شخص و نام پدر و نسب و خاندانش نوشته شده است.» (12)
روايات بالا بخش كوچكى از روايات فراوانى است كه در آنهاء تصريح شده كه قائم، عليه السلام، و ياران او با شمشير، نبرد رهايى بخش خود را آغاز مى كنند.
اما اينكه چرا آن امام از ميان همه سلاحها شمشير را برگزيده است شايد به اين خاطر باشد كه خداوند نمى خواهد عهدى از ستمگران بر گردن آن حضرت باشد، حتى به انداره استفاده از سلاحهايى كه ستمگران روزگار به وجود آورنده آنها بوده اند.

2. ايجاد وحشت در دل دشمنان

چنانچه گفته شد، يكى از ويژگيهايى كه در روايات براى قيام مهدى بر شمرده شده، رسيدن به فتح و پيروزى به وسيله ايجاد وحشت و هراس در دل دشمنان است. يعنى همان ويژگى كه در صدر اسلام و در حركت رهايى بخش پيامبر اسلام، صلى الله عليه وآله، وجود داشت.
در آيات متعددى از قرآن كريم به اين موضوع اشاره شده كه خداوند با ايجاد ترس و وحشت در دل كافران و مشركان به يارى رسول اكرم و سپاه او برخاسته و آنها را بر دشمنانشان غالب ساخته است. كه براى نمونه مى توان به آيات زير اشاره كرد:
الف) « اذ يوحى ربك الى الملائكة انى معكم فثبتوا الذين آمنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب... » (13)
(و به ياد آر) آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان وحى كرد: من با شمايم، شما مؤمنان را به پايدارى واداريد. من در دلهاى كافران بيم خواهم افكند...
اين آيه در جريان جنگ بدر نازل شده كه پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، تنها با313 نفر همراه و بدون تجهيزات كافى در برابر لشكر انبوه و مجهز قريش قرار گرفت و چنان عرصه بر مسلمانان تنگ شده بود كه سر بر آسمان برداشته و از خداوند طلب يارى كردند و خداوند نيز علاوه بر اينكه هزار فرشته را براى يارى مسلمانان فرستاد، چنان ترسى در دل دشمنان آنها انداخت كه همگى پا به فرار گذاشتند. (14)
ب) «هو الذى اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب من ديارهم لاول الحشر ما ظننتم ان يخرجوا و ظنوا انهم ما نعتهم حصونهم من الله فاتيهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم و ايدى المؤمنين فاعتبروا يا اولى الابصار.» (15)
اوست آن خدايى كه نخستين بار كسانى از اهل كتاب را كه كافر بودند، از خانه هايشان بيرون راند و شما نمى پنداشتيد كه بيرون روند. آنها نيز مى پنداشتند حصارهايشان را توان آن هست كه در برابر خدا نگهدارشان باشد.
خدا از سويى كه گمانش را نمى كردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افكند، چنانكه خانه هاى خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مى كردند. پس اى اهل بصيرت عبرت بگيريد.
آيه ياد شده كه در جريان نبرد مسلمانان با يهود «بنى نظير» نازل شده است. بخوبى نشان مى دهد زمانى كه نه مسلمانان گمان مى بردند كه بنى نظير با آن همه شوكت و قدرت خانه و كاشانه خود را رها كنند و از سرزمين خود خارج شوند و نه بنى نظير احتمال مى دادند كه مسلمانان بتوانند بر آنها با آنهمه تجهيزات و برج و بارو غلبه كنند، خداوند چنان ترس و وحشتى در دل يهود بنى نظير انداخت كه خود در جستجوى راهى براى فرار به تخريب خانه هاى خود پرداختند. (16) و اين بهترين گواه بر تاثير بيم و هراس ايجاد شده از سوى خداوند، در تسليم و شكست دشمنان خداست، و چه زيبا در پايان اين آيه مى فرمايد:«اى خردمندان عبرت بگيريد.»
آيات ديگرى از اين دست در قرآن كريم وجود دارد كه ما به جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خوددارى مى كنيم. (17)
اما برخى از رواياتى كه در آنها تصريح شده حضرت مهدى، عليه السلام، و ياران او با ترس و بيمى كه خداوند در دل دشمنان مى افكند، به پيروزى مى رسند، به قرار زير است:
الف) امام محمدباقر، عليه السلام، در روايتى مى فرمايد:
«القائم منصور بالرعب مؤيد بالنصرة تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهر الله، عز و جل، به دينه و لو كره المشركون.» (18)
همانا قائم با ترس و بيم يارى شده و با نصرت (الهى) تاييد گشته است، زمين براى او در هم پيچيده مى شود و گنجهايش را آشكار مى كند. نفوذ و اقتدار او شرق و غرب (جهان) را در بر مى گيرد و خداوند به وسيله او دين خودش را، بر خلاف ميل مشركان، غلبه مى بخشد.
ب) در روايت ديگرى كه از آن امام نقل شده، چنين آمده است:
«... پرچم سياه رسول خدا را به اهتزاز در مى آورد. به فاصله يك ماه از پيش رو، سمت راست و سمت چپ آن پرچم، ترس همه را فرا مى گيرد...» (19)
ج) امام، عليه السلام، در بيان لشكريان امام مهدى، عليه السلام، مى فرمايد: «يؤيدة بثلاثة اجناد: بالملائكة والمؤمنين والرعب.» (20)
خداوند او را با سه لشكر يارى مى كند: فرشتگان، مؤمنان و هراس.
با توجه به آيات قرآن كريم كه بصراحت از يارى پيامبر اكرم، صلى الله عليه وآله، به وسيله ايجاد رعب و هراس در دل دشمنان سخن گفته است و همچنين عنايت به رواياتى كه رعب و هراس را از لشكريان امام مهدى، عليه السلام، و اسباب پيروزى ايشان برشمرده اند. مى توان چنين نتيجه گرفت كه به هنگام ظهور خداوند چنان ترس و وحشتى در دل دشمنان آن امام مى افكند كه آنان را از تصميم گيرى درست و بموقع در مقابله با قيام مهدوى باز مى دارد، تا آنجا كه به هر عملى كه دست مى زنند به ضررشان تمام مى شود.
البته در عصر حاضر هم نمونه هاى چنين رويدادى قابل اشاره است، كه پيروزى انقلاب اسلامى و تسليم ارتش تا دندان مسلح رژيم طاغوت در برابر مردم بى سلاح و فتوحات گسترده رزمندگان اسلام در مقابل ارتش نيرومند بعثى از بارزترين آنهاست.

پى نوشتها:

1. المروزى، ابو عبدالله نعيم بن حماد، الفتن (نسخه خطى)، ص 95، به نقل از: معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 295، ح 832: «ثم يظهرالمهدى بمكة عندالعشاء، و معه راية رسول الله، صلى الله عليه وآله، و قميصه و سيفه و علامات و نور و بيان، فاذا صلى العشاء نادى باعلاصوته يقول: اذكركم الله ايهاالناس و مقامكم بين يدى ربكم، فقد اتخذالحجة و بعث الانبياء، و انزل الكتاب، و امركم ان لاتشركوا به شيئا و ان تحافظوا على طاعته و طاعة رسوله و ان تحيوا ما احياالقرآن و تميتوا ما امات، و تكونوا اعوانا على الهدى، و وزرا على التقوى، فان الدنيا قد دنا فناؤها و زوالها و آذنت بالوداع، فانى ادعوكم الى الله و الى رسوله والعمل بكتابه و اماتة الباطل و احياء سنته. فيظهر فى ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا عدة اهل بدر، على غير ميعاد، قزعا كقزع الخريف، رهبان بالليل و اسد بالنهار، فيفتح الله للمهدى ارض الحجاز، و يستخرج من كان فى السجن من بنى هاشم و تنزل الرايات السودالكوفة، فتبعث بالبيعة الى المهدى، فيبعث المهدى جنوده فى الآفاق و يميت الجور و اهله و تستقيم له البلدان...».
2. فيض الاسلام، سيد علينقى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص 1202، ح 1.
3. همان، ص 369، ح 157،: «اصحاب القائم ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا، اولادالعجم بعضهم يحمل فى السحاب نهارا، يعرف باسمه و اسم ابيه و نسبه و حليته، و بعضهم نائم على فراشه، فيوا فيه (فيرى) فى مكة على غير ميعاد.»
4. همان، ص 370، ح 159: «بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام اذا توافوا الى صاحبهم فى ليلة واحدة على غير ميعاد، فيصبحون بمكة.».
5. ر.ك: همان، ص 239،286،316،323، 342، 368.
6. ر.ك: ابن طاووس، رضى الدين على بن موسى، الملاحم و الفتن فى ظهورالغائب المنتظر، ص 121; سليمان، كامل، روزگار رهايى (يوم الخلاص)، ترجمه على اكبر مهدى پور، ج 1، ص 407.
7. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 51، ص 217، ح 6: «... و اما شبهه من جده المصطفى، صلى الله عليه وآله، فخر وجه بالسيف و قتله اعداء لله و اعداء رسوله، صلى الله عليه وآله، و الجبارين والطواغيت، و انه ينصر بالسيف و الرعب و...».
8. همان، ج 23، ص 189، ح 4.
9. الحرالعاملى، محمدبن الحسن، اثبات الهداة، ج 3، ص 588، ح 808، به نقل از: معجم الاحاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 243، ح 772: «يا جابر ان لبنى العباس راية و لغيرهم رايات، فاياك ثم اياك - ثلاثا - حتى ترى رجلا من ولدالحسين، عليه السلام، يبايع له بين الركن و المقام، معه سلاح رسول الله، صلى الله عليه وآله، و مغفر رسول الله و سيف رسول الله.»
10. النعمانى، محمدابراهيم، الغيبة، ص 165، به نقل از: سليمان، كامل، همان، ص 478: «يجردالسيف على عاتقه ثمانية اشهر هرجا حتى يرضى الله.»
11. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 356، ح 121: « اذا قام القائم، عليه السلام، نزلت سيوف القتال، على كل سيف اسم الرجل و اسم ابيه.»
12. همان، ص 286، ح 19: «يا ابان، سياتى الله بثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فى مسجدكم هذا، يعلم اهل مكة انه لم يخلق آباؤهم و لا اجدادهم بعد، عليهم السيوف مكتوب على كل سيف اسم الرجل و اسم ابيه و حليته و نسبه...».
13. سوره انفال (8)، آيه 12.
14. ر. ك: الطبرسى، ابو على الفضل بن الحسن، مجمع البيان فى تفسيرالقرآن، ج 3-4، ص 525-526.
15. سوره حشر(59)، آيه 2.
16. ر. ك: الطبرسى، ابوعلى الفضل بن الحسن، همان، ج 9-10، ص 257-258.
17. ر. ك: سوره آل عمران(3)، آيه 151، سوره احزاب (33)، آيه 23.
18. المجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 191، ح 24.
19. همان، ص 391: ح: «ينشر راية رسول الله السوداء، فيسير الرعب قدامها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا...».
20. همان، ص 356، ح 119.

خليل منتظر قائم - ماهنامه موعود - شماره 10-11

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور



نوشته شده در جمعه 7 خرداد1389ساعت 11:15 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 

اسامی 313نفر یاوران امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف


اسامی 313نفر یاوران امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف

... پس چون قیام کند جمع می‌شوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمین‌گاه‌های خود بیرون آیند مانند پاره‌های آهن اگر ایشان اراده کنند که کوه‌های سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود می‌کنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش می‌کنند.
گروهی از صاحبان فضل و علم و موجّهان یاران امیرالمؤمنین(ع) نزد ایشان رفتند و گفتند:‌ یا امیرالمؤمنین برای ما این مهدی را وصف کن زیرا که دل‌های ما مشتاق ذکر اوست. پس آن حضرت فرمود: اوست که صاحبِ رویی مانند ماه و نورِ پیشانی و درخشندگی دارد و صاحبِ نشانه و خالی است، داناست در حالتی که کسی از بشر او را تعلیم نداده و خبردهنده است به آنچه خواهد بود و خواهد شد پیش از آنکه تعلیم داده شود. گروه مردم، آگاه باشید به درستی که حدود دین در میان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشید به درستی که مهدی طلب قصاص می‌کند از کسی که نمی‌شناسد حقّ ما را و او گواه بر حقّ و خلیفة خداست بر خلق او، نام او مانند نام جدّ او رسول خدا(ص) است پسر حسن بن علی [امام عسکری]، از اولاد فاطمه و از ذرّیة فرزندم حسین است... پس چون قیام کند جمع می‌شوند به سوی او یارانش، که به شمار اصحاب بدر و اصحاب طالوتند و ایشان 313 نفرند که همة آنها شیرانی هستند که از کمین‌گاه‌های خود بیرون آیند مانند پاره‌های آهن اگر ایشان اراده کنند که کوه‌های سخت را از جا بکنند هر آینه آنها را از جاهای خود می‌کنند، پس ایشانند کسانی که به یگانگی، خدا را پرستش می‌کنند. در شب‌ها مانند زنان جوان‌مرده از ترس خدا و خشیّت او نمازگزارند و روزه‌دارانند در روز. دل‌هاشان با هم جمع و یکی است در دوستی کردن با همدیگر و پند دادن به یکدیگر، آگاه باشید که من هر آینه می‌شناسم نام‌های ایشان و شهرهای ایشان را.

سپس به این صورت فرمودند:

از بصره: علی و محارب
از کاشان: عبدالله و عبیدالله
از مهجم (حدود یمن): محمّد، عصر و مالک
از سند:‌ عبدالرحمن
از هجر:‌ موسی، عبّاس
از کور (از توابع بصره): ابراهیم
از شیرز: عبدالوّهاب
از سعداوه (قریه‌ای در حجاز): احمد، یحیی و فلّاح
از زید (از توابع شام یا محلی از لحسا‌): محمّد، حسن و فهد
از قبیلة حمیر: مالک و ناصر
از شیراز: عبدالله، صالح، جعفر و ابراهیم
از عَقر (نزدیک کربلا): احمد
از منصوریه: عبدالرّحمن و ملاعب
از سیراف: خالد، مالک، حوقل، ابراهیم
از خونج (قریه‌ای میان مراغه و زنجان): محروز و نوح
از ثَقب: هارون
از سِنّ: مقداد و هود
از هونین: عبدالسّلام، فارس و کلیب
از رهاط: جعفر
از عُمّان: محمّد، صالح، داوود، هواشب، کوش، یونس
از عمّاره (یکی از شهرهای عراق):‌ مالک
از جماره (از شهرهای عراق): یحیی و احمد
از کرمان: عبدالله
از صنعای یمن: جبرئیل، حمر، یحیی و سمیع
از عدن: عون و موسی
از تنجویه (جزیره‌ای بزرگ که در آن است پادشاه زنبگار): کوثر
از همدان: علی و صالح
از انطائف: علی، سبا و زکریّا
از هجُر: عبدالقدوس
از خط: علی و مبارک
از جزیرة اوال (بحرین): عامر، جعفر، نصیر، بُکیر و لیث
از کَبش(جانب غربی بغداد): محمّد یا فهد
از جدّه: ابراهیم
از مکّه:‌عمرو، ابراهیم، محمّد و عبدالله
از مدینه: علی، حمزه، جعفر، عبّاس، طاهر، حسن، حسین، قاسم، ابراهیم و محمّد
از کوفه: محمّد، غیاث، هود و عتاب
از مرو: حذیفه
از نیشابور: علی و مهاجر
از سمرقند: علی و مجاهد
از کازرون: عمر، معمّر و یونس
از شوش: شیبان و عبدالوّهاب
از شوشتر: احمد و هلال
از ضیق(از دهات یمامه): عالم و سهیل
از طائف یمن: هلال
از مرقیّه (قطعه‌ای در ساحل حِمص): بشر و شعیب
از بَرعه (نزدیکی‌های طائف): یوسف، داوود و عبدالله
از عسکر (از نواحی خوزستان): طیب و میمون
از واسط:‌ عقیل
از بغداد: ‌عبدالمطّلب، احمد و عبدالله
از سرّمن رای: مرائی و عامر
از سهم (از قراء اندلس): جعفر
از سیلان (جزیره‌ای بزرگ میان هند و چین): نوح، حسن و جعفر
از کرخ (بغداد): قاسم
از نَوبه:‌ واصل و فاضل
از قزوین: هارون، عبدالله، جعفر، صالح، عمر، لیث، علی و محمّد
از بلخ: حسن
از مراغه: صدفه
از قم: یعقوب
از طالقان: صالح، جعفر، یحیی، هود، فالح، داود، جمیل، فضیل، عیسی، جابر، خالد، علوان، عبدالله، ایّوب، ملاعب، عمر، عبدالعزیز، لقمان، سعد، قبضه، مهاجر، عبدون، عبدالرحمن و علی
از سجار (دهی است از دهات نور در بیست فرسخی بخارا): اَبان و ‌علی
از سرخس: ناجیه و حفص
از انبار (عراق): علوان
از قادسیّه: حصین
از دَورَق (از شهرهای خوزستان نزدیک رامهرمز): عبدالغفور
از حبشه: ابراهیم، عیسی، محمّد، حمدان، احمد و سالم
از موصل:‌ هارون و فهد
از بَلقا (جلگه‌ای از جلگه‌های دمشق میام شام و وادی القری): صادق
از نصیبین: احمد و علی
از سِنجار (از نواحی جزیره سه روز راه فاصله است تا موصل): صادق یا محمّد
از خِرشان (در بیضاء): تکیّه و مُسنون
از ارمنیه: احمد و حسین
از اصفهان: یونس
از ذهاب:‌ حسین
از ری:‌ مجمع
از دیار:‌ شعیب
از هرات:‌ نهروش
از سلماس:‌ هارون
از تفلیس: محمّد
از کُرد: عون
از حبش: کثیر
از خلاط:‌ محمّد، جعفر
از شوبک (از بلاد شام): عُمیر
از بیضا: سعد و سعید
از صیغه: زید، علی و موسی
از قبیلة اوس: محمّد
از انطاکیه: عبدالرّحمن
از حلب: صبیح و محمّد
از حِمص: جعفر
از دمشق: داود و عبدالرّحمن
از رمله: طلیق و موسی
از بیت‌المقدّس: بُشر، داود و عمران
از عسقلان: محمّد، یوسف، عمر، فهد و هارون
از عرب عنیزه: عمیر
از عکّا:‌ مروان و سعد
از عرفه(نام بلادی چند است): فرّخ
از طبریّه: فلیح
از بُلُست (از دهات اسکندریه): عبدالوارث
از فسطاط (نزدیک مصر):احمد، عبدالله، یونس و طاهر
از بالیس (شهری در شام میان حلب و رقّه): نصیر
از اسکندریه: حسن، محسن، شبیل، شیبان
از جبل‌اللکام (محلّی مشرف بر انطاکیه در لبنان): عبدالله، عبیدالله، بحر، قادم و طالوت
از سادَه (محلّی در یمامه): صلیب، سُعدان و شبیب
از افرنج (فرانسه): علی و احمد
از یمامه:‌ ظافر و جمیل
از مُعاذه (محلّی نزدیک کوه‌های اُذقِیَه از بنی قُشیر): سوید، احمد، محمّد، حسن، یعقوب، حسین، عبدالله، عبدالقدیم، نعیم، علی، حیان، ظاهر، تغلب و کثیر
از اَلُومه (از دیار هذیل): معشر
از عبادان: حمزه، شیبان، قاسم، جعفر، عمرو، عامر، عبدالمهیمن،‌عبدالوارث، محمّد و احمد
از یمن: جبیر، حویش، مالک، کعب، احمد، شیبان، عامر، عمّار، فهد، عاصم، حَجرش، کلثوم، جابر و محمّد
از بادیه‌نشین‌های مصر: عجلان و‌ درّاج
از بادیه‌نشین‌های اعقیل: منّبه، ضابط و غربان
از بادیه‌نشین‌های اغیر: عمرو
از بادیه‌نشین‌های شیبان: نهراش
از قبیلة تمیم: ریّان
از بادیه‌نشین‌های قُسیّن (نواحی کوفه): جابر
از بادیه‌نشین‌های کلاب: مطر
از موالی اهل بیت(ع): عبدالله، مخِنف و‌ براک
از موالی انبیاء: صباح، صیاح، میمون و هود
از دو مرد غلام: عبدالله و ناصح
از حلّه: محمّد و علی
از کربلا: حسین، حسین و حسن
از نجف: جعفر و محمّد
شش نفر از ابدال که نام همة آنها عبدالله است.

منبع: میرجهانی طباطبایی، محمّد حسن، نوائب الدهور،‌ج2، صص 113-127.



نوشته شده در جمعه 7 خرداد1389ساعت 11:7 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 

نشانه‌هاي ظهور


نشانه‌هاي ظهور

خبرگزاري فارس: مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.
در كتاب نورالابصار از امام محمد‌باقر(ع) در مورد نشانه‌هاي ظهور روايت شده است: «آن‌گاه كه مردان شبيه زنان شوند و زنان شبيه به مردان، زنان بر زين اسبان نشينند و مردم نمازها را از ياد ببرند و از شهوت‌هاي خويش فرمان‌برداري كنند و خون‌ريزي را بي‌اهميت شمارند و در معاملات خويش رباخواري كنند و به زنان تظاهر كنند و بناها برپا سازند و دروغ را حلال شمارند و رشوه‌گيري كنند و از هوي و هوس پيروي كنند و دين را به دنيا فروشند و رابطه با خويشان نزديك را قطع كنند و نسبت به غذا بخل ورزند و بردباري، ضعف شمرده شود و ستمكاري، افتخار. فرماندهان از تبهكاران و زناكاران باشند و وزيران از دروغ‌گويان، امينان مردم از خيانت‌كاران، ياري‌رسانان از ستم‌كاران، قاريان قرآن از فاسقان. ستم پديدار شود و طلاق بسيار و فجور و زنا آشكار شده و شهادت دروغ پذيرفته شود و مردم شراب‌خواري كنند، مردان بر مردان سوار شوند و زنان به زنان كفايت كنند و غنيمت گيرندگان، اموال فقيران را از آن خويش سازند صدقه دادن، زيان به شمار آيد و مردم، از ترس زبان اشرار، از آنها در هراس باشند. سفياني از شام خروج كند و يمني از يمن و خسف بيداء (فرو رفتن زمين) در منطقه ميان مكه و مدينه اتفاق افتد. پسري از خاندان محمد، ميان ركن و مقام كشته شود و فريادگري از آسمان، فرياد برآورد كه حق با او و پيروان اوست. آن‌گاه كه امام خروج كند، پشتش را به كعبه تكيه مي‌دهد و سيصد و سيزده نفر از يارانش، با او ديدار مي‌كنند و نخستين كلماتي كه بر زبان مي‌آورند، اين آيه است:
بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين1
سپس امام مي‌فرمايد:
من بقيةالله (ذخيره الهي) هستم و خليفه و جانشين خدا و حجت او بر شما و همگي اين گونه بر او سلام مي‌دهند:
السلام عليك يا بقيةالله في أرضه.
سلام بر تو اي بقيةالله بر زمين او.
آن گاه كه ده هزار مرد نزد او گرد آيند، نه مسيحي‌اي باقي مي‌ماند و نه يهودي‌اي و نه كساني كه غير خدا را پرستش مي‌كنند، مگر آنكه به او ايمان آورند و او را تصديق كنند. ملت يكي شود، ملت اسلام؛ و هر معبودي جز خداوند بلندمرتبه در زمين باشد، از آسمان بر آن آتشي فرو مي‌بارد و آن را مي‌سوزاند.
اين حديث و امثال آن، حاوي شمار زيادي از نشانه‌هاي ظهور است و شايسته آن است كه به صورت كامل و جامع شرح داده شود اما فرصت و مجال ما اندك است و شرح آن در بحث ما نيست، به همين دليل تنها به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:
ـ شبيه بودن مردان به زنان: يا از جهت اينكه آنان مخنث‌اند و با آنها لواط مي‌شود، يا از جهت نوع كارهايي كه آنها انجام مي‌دهند. يعني كارهايشان شبيه به كارهاي زنانه است و زن وارد ميدان‌هاي كار سخت و طاقت‌فرسا مي‌شود كه با خلقت و طبيعت ضعيف و احساسات و عاطفه سرشار او ناسازگار است. يا ممكن است شبيه بودن از نظر لباس پوشيدن، باشد همة اينها امكان دارد و ممكن است اين تشابه به صورت‌هاي ديگر هم باشد.
ـ كشتار نزد مردم امري آسان و بي‌اهميت باشد.
ـ مي‌گويند دروغ حلال است و حرام نيست.
ـ در مورد غذا بخل ورزند.
ـ امينان از خيانت‌كارانند. يعني كساني از مردم كه تظاهر به نيكوكاري مي‌كنند و مردم، آنها را امين به شمار مي‌آورند، معلوم مي‌شود كه آنان در مال و ثروت و خون و آبروي مردم خيانت مي‌كنند.
ـ يعني قاريان قرآن كه نيكو قرآن تلاوت مي‌كنند، اما از قرآن فايده‌اي نمي‌برند و به آن عمل نمي‌كنند.
ـ ستم پديدار شود؛ يعني ستم آشكار و روشن و ظاهر مي‌شود و ستم‌كار ستم خويش را از ترس يا از روي شرم و حيا از كسي پنهان نمي‌كند.
ـ زنان ازدواج نمي‌كنند، بلكه زنان براي برطرف ساختن شهوت و غريزه جنسي خود از زنان ديگر بهره مي‌برند و به آنها كفايت مي‌كنند و اين مسأله در اسلام به «سحق» معروف است و شديداً نهي شده و حرام است و مجازاتي ويژه دارد كه در كتاب‌هاي فقهي ذكر شده است. زيرا باعث ويراني بنيان خانواده و در نتيجه نابود ساختن امت و مردم است.
ـ هر كس اموال فقيران را به دست آورد، آن را غنيمت به شمار مي‌آورد و آن را براي خود برمي‌دارد و آن را مي‌خورد و به كسي ديگر نمي‌دهد.
ـ اگر كسي چيزي به صدقه دهد، آن را ضرر و زيان براي خود مي‌داند كه مالش را از دست داده و اين كنايه از اين است كه مردم بدون رضايت و خشنودي كامل صدقه مي‌دهند.
ـ فردي است كه از يمن خروج مي‌كند، مردم را دعوت به گرويدن به حق و اسلام مي‌كند و آن‌گونه كه حديث امام باقر آمده، اوست كه امنيت لازم جهت امام مهدي(ع) را فراهم مي‌آورد.2
ـ ارتش سفياني كه از جانب شام به سوي مكه مي‌آيد تا با امام مهدي(ع) بجنگد، زمين در اين منطقه آنها را مي‌بلعد. متن و تأكيد اين مورد در برخي حديث‌ها آمده است.
ـ معبوداني به جز خداوند بلندمرتبه يعني بت‌ها و امثال آن.

نشانه‌هاي عجيب و غريب

در كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تأليف متقي هندي حنفي از عبدالله بن عبّاس روايت شده است كه:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه نشانه‌اي از خورشيد به در آيد.
آن نشانه آن‌گونه كه در روايت‌ها آمده: سري بيرون از خورشيد است كه ندا مي‌دهد آگاه باشيد كه ولي خدا، مهدي موعود، ظهور كرد پس با او بيعت كنيد.
در برخي احاديث آمده است كه او جبرئيل است.
در روايتي ديگر از همين كتاب آمده است:
محمد بن علي(ع) گفت:
مهدي ما را دو نشانه است كه آن دو نشانه، از زماني كه خداوند آسمان‌ها و زمين را آفريده، وجود نداشته‌اند. در شب اول ماه رمضان، ماه گرفتگي پيش مي‌آيد و در نيمه ماه، خورشيد گرفتگي اتفاق مي‌افتد.
در شرح اين روايت بايد گفت: با توجه به علم ستاره‌شناسي غير ممكن است پديده ماه گرفتگي در اول ماه اتفاق بيفتد و به همين دليل است كه اين اتفاق در تاريخ خورشيد و زمين و هستي اتفاق نيفتاده است.
همچنين از نظر علم ستاره‌شناسي، روي دادن پديده خورشيد‌گرفتگي در اواسط ماه، امري غير ممكن است.
علاوه بر اين، طلوع خورشيد از سمت مغرب نيز غير ممكن است. زيرا اين امر مستلزم اين است كه زمين به دور خورشيد بچرخد و اين مسئله، از ابتدايي‌تر‌ين مسائل و غير ممكن‌ترين آنهاست؛ زيرا اين نوع چرخش، در حقيقت بر خلاف قوانين و سازمان جهان و نيروي جاذبه است.
امّا آفرينندة توانا بر همه چيز، اين امور غير ممكن را به عنوان نشانه‌هايي براي اجازة ظهور ولي‌اش و اجرا كننده دينش، امام مهدي(ع) انجام مي‌دهد.
خسوف و كسوف در اين حديث آمده و مسأله طلوع خورشيد از سمت مغرب در برخي حديث‌هاي ديگر آمده است.

فتنه‌ها، بدترين فتنه‌ها

متقي هندي حنفي در ادامه از الحكم ابن عتبه نقل مي‌كند:
به محمد بن علي(ع) گفتم: شنيده‌ام كه از شما مردي خروج مي‌كند كه در ميان اين امت، عدالت را اجرا مي‌كند. گفت: ما بدان چه مردم آن را مي‌بينند، اميد داريم و اگر حتي يك روز بيشتر از دنيا باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا آنچه اين امت اميد و آرزوي آن‌ را دارند، پيش بيايد، امّا پيش از آن، فتنه‌هايي خواهد بود. بدترين فتنه‌ها كه انسان صبح را به شب مي‌رساند، در حالي كه كافر است. پس هر كدام از شما اين زمان را درك كرد، بايد از خدا بترسد و بايد خانه‌نشين شود.
در توضيح اين روايت بايد گفت: «من احلاس بيته» يعني كسي كه خانه‌اش را ترك نمي‌كند و كنايه از اين است كه شخص، داخل مذهب و راه باطل مردم نمي‌شود. اين خبر بدين معني نيست كه مردم به حال خود رها مي‌شوند و امر به معروف و نهي از منكر انجام نمي‌شود، زيرا اين دو واجب بزرگ كه واجبات ديگر در گرو آنها هستند، رها مي‌شوند.
معني اين حديث، مفهوم همان عبارت ديگري است كه در حديث آمده است
كن في الناس و لا تكن معهم.
در ميان مردم باش ليك با آنها مباش.
اين كاري بس سخت و دشوار است، اما تا زماني كه دستور بودن در ميان مردم و آميختن با آنها باشد، بايد اين كار را انجام داد تا شخص، آنها را امر به معروف و نهي از منكر كند.
در اين كتاب هم چنين از حضرت اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است:
چون نشانه‌اي از آسمان به صورت آتشي بزرگ از جانب مشرق، در شبانگاهان ديدند، آن گاه زمان فرج آل محمد يا فرج مردم است و آن گام‌هاي مهدي(ع) است.
در ينابيع المودة در مورد تفسير اين آيه كه اگر بخواهيم آيتي از آسمان بر آنها فرو فرستيم3 از ابوبصير و ابن جارود از امام باقر(ع) نقل شده است كه ايشان گفتند: «اين آيه در مورد قائم نازل شده و يك منادي از آسمان به نام او و نام پدرش ندا سر مي‌دهد.»

صيحه‌ آسماني

در ينابيع‌المودة در مورد اين كلام خداوند بلند مرتبه:
واستمع يوم ينادي المناد من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصّيحة بالحق.
به عنوان يوم الخروج و صيحه در اين آيه، صيحه‌اي از آسمان است كه در روز خروج حضرت قائم(ع) شنيده مي‌شود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است:
مهدي خروج مي‌كند در حالي كه روي سر او فرشته‌اي است كه ندا سر مي‌دهد اين مهدي(ع)، خليفه و جانشين خداوند است، پس از او فرمان‌برداري كنيد.
در بيان، تاليف گنجي شافعي از عبدالله بن عمر نقل شده است: پيامبر(ص) فرمودند:
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.
اين معني و مفهوم، براي برخي كه به غيب و عموميت قدرت خداوند بلندمرتبه ايمان نداشتند، سخت و سنگين بوده است، اما اين مسئله در حال حاضر حل شده است. چرا كه انسان ناتوان، دستگاهي را اختراع كرده كه در مجالس و محافل مختلف و در كشورهاي بزرگ و در مجالس عمومي گذاشته مي‌شود و مثلاً فردي به زبان عربي سخن مي‌گويد و اين دستگاه، سخنان او را به زبان انگليسي، فارسي، فرانسوي و ... ترجمه مي‌كند و ترجمه‌ها را نيز به تفكيك، ميان مردم پخش مي‌كند.
اسلام معجزه‌هاي بسياري دارد و هر چه علم پيشرفت مي‌كند و تكنولوژي ارتقا مي‌يابد، نشانه‌ها و معجزه‌هايي از آن پديدار مي‌شود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نقل شده است كه ابونعيم از علي(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم آنها بميرند و يك سوم از آنها باقي ‌بمانند.
اين حديث شريف اشاره به جنگ‌هاي گروهي دارد كه در گذشته و در حال حاضر در جهان اتفاق افتاده و يا انتظار مي‌رود كه اتفاق افتد، مانند جنگ‌هاي جهاني و جنگ‌هاي داخلي كه گاه‌گاه با بمب‌هاي كشنده و سلاح‌هاي اتمي، هزاران هزار قرباني مي‌گيرند. همچنين اين حديث، اشاره به مرگ‌هاي عمومي و فراگير دارد كه هر از چند گاهي در جاي جاي جهان به خاطر بيماري‌هاي طبيعي يا مصنوعي و قحطي‌هاي بر اساس علل طبيعي يا غير طبيعي اتفاق مي‌افتد.

سفياني

در ينابيع المودة به نقل از المحجأ از علي(ع) در مورد آيه و لو تري اذ فزعوا فلا فوت.5 فرمودند: كمي پيش از قيام قائم ما مهدي، سفياني خروج مي‌كند و به اندازه زمان بارداري يك زن، يعني نه ماه پادشاهي مي‌كند. سپاه او به مدينه مي‌آيد تا آنكه به بيداء مي‌رسد و خداوند سپاه او را در آنجا در زمين فرو مي‌برد.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزله‌ها و لرزش‌هاي شديدي اتفاق مي‌افتد كه بر اثر آن لرزش‌ها و زلزله‌ها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، مي‌ميرند.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است كه از امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) نقل شده كه: «سفياني از فرزندان خالدبن يزيد بن ابوسفيان است. او مردي است با سري بزرگ، بر چهره‌‌اش آثار آبله است و در چشم او نقطة سفيدي است، از جانب شهر دمشق خروج مي‌كند. اكثر كساني كه از او فرمان‌برداري مي‌كنند از قبيله كلب‌اند او كشتارهاي بسياري مي‌كند تا آنجا كه شكم زنان را مي‌شكافد و كودكان پسر را به قتل مي‌رساند. قيسي‌ها (مصري‌ها و مراكشي‌ها) در برابرش قيام‌ مي‌كنند و همة آنها را طمعه شمشير مي‌كند و كسي نمي‌تواند از خود دفاع كند.
اما مردي از خاندان من در حرم خروج مي‌كند. اين مسئله به سفياني خبر داده مي‌شود و سفياني سربازاني را به سوي او گسيل مي‌دارد امّا او آنها را شكست مي‌دهد. پس سفياني همراه لشكريانش به سوي او روانه مي‌شود تا آنان كه از بيداء مي‌گذرند بيداء آنها را در خود فرو مي‌بلعد و كسي از آنها نجات نمي‌يابد، جز يك نفر كه از اموال آنان خبر دهد».

پنج نشانه

در البرهان في علامات مهدي‌ آخرالزمان از اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است: مهدي(ع) پنج نشانه دارد: سفياني، يمني، صيحة آسماني، خسف در بيداء (فرو رفتن در سرزمين بيداء) و كشته شدن نفس زكيه.
نفس زكيه كسي است كه در برخي از حديث‌ها، از او به عنوان «سيد حسيني» نام برده شده، او خروج مي‌كند و مردم را دعوت به حق مي‌كند امّا پيش از ظهور امام مهدي(ع) كشته مي‌شود.

دجال

ينابيع المودة نقل كرده است: پيامبر(ص) براي ما خطبه خواند و سخن از دجال رفت و فرمود: مدينه پليدي را نمي‌پذيرد، همان‌گونه كه كورة آهنگري، زنگار و پليدي آهن را جدا مي‌كند و از بين مي‌برد و آن روز، روز رهايي است.
ام شريك گفت: «عرب‌ها در آن روز چگونه خواهند بود اي رسول خدا! فرمود: در آن روز عرب‌ها اندك‌اند و بيشتر آنها در بيت‌المقدس هستند و امام آنها مهدي(ع) است.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز از ابوجعفر(ع) نقل شده است:
مهدي در روز عاشورا قيام مي‌كند و آن روزي است كه حسين بن علي كشته شد. گويي او را روز شنبه، دهم ماه محرم مي‌بينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او قرار گرفته‌اند. پيروان و شيعيانش از جاي جاي زمين به سوي او روانه مي‌شوند، تا آنكه با او بيعت مي‌كنند و زمين آن چنان كه آكنده از ستم و ظلم شده است، به وسيلة آنان سرشار از عدل و داد مي‌شود.
اين مورد عجيب نيست و در قرآن كريم آمده است كه آصف بن برخيا هزاران مايل در زمين طي‌الارض نموده است. همچنين انتقال تخت بلقيس از يمن به فلسطين، در كمتر از يك لحظه صورت گرفته است:
قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل ان يرتدّ إليك طرفك فلمّا رأئة مستقراً عنده.6

پي‌نوشت‌ها:

برگرفته از: www.m-mahdi.com
1. سورة هود(11)، آية 86.
2. سفينه البحار، ج 2، يمن.
3. سورة الشعراء(26)، آية 4.
4. سورة ق(50)، آية 41 ـ 42.
5. سورة سبأ(34)، آية 51.
6. سورة النمل(27)، آية40.

منبع: ماهنامه موعود، شماره 78
معارف قرآن

پرتال فرهنگی اطلاع رسانی نور



نوشته شده در جمعه 7 خرداد1389ساعت 10:54 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


     مهدی بیا که بی تو عالم صفا ندارد                   باز آ که بی تو خورشید نور و ضیا ندارد

     مهدی بیا که بی تو افسرده گشته دلها             در گلشنی که گل نیست  بلبل  نوا  ندارد

     مهدی بیا که بی تو روزی سیاه داریم                 درد  فراق  رویت  جز  تو  دوا  ندارد

    مهدی بیا که طی شدایام ما به حسرت               صبر از فراغ تا  کی  پیمانه  جا  ندارد

    مهدی بیا که بی تو زهرا به غم نشسته              آن پهلوی  شکسته جز  تو  شفا  ندارد

    مهدی بیا و بنگر  زهرا  در  آن  میانه                     بر  لب  بجز  نوای  مهدی  بیا  ندارد

    رفته ز کف قرارش بشکسته گوشوارش       طاقت دل تو  شرح  این  ماجرا  ندارد   

    مهدی  بیا  و  بنگر  این  جمع  بینوا         جز دامن  تو  حاجت  دستان  ما  ندارد

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

چه می ماند
وقتی توبا من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من درمن مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند

از روزهای پیر بی فردا چه می ماند

از لحظه های رفته ای روشن چه می آید

از من اگر کوه ام اگر خورشید اگر دریا

بی تو میان قاب پیراهن چه می ماند

بی تو چه فرقی می کند دنیای تنها را

غیر از غبار و آدم وآهن چه می ماند

وقتی تو با من نیستی از من که می پرسد

از شعر و شاعر جز شب و شیون چه می ماند

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

---------------------------------------------------------------------------------------

کی می آیی که کران تا بیکران دلم را برایت چراغانی کنم وچشمانم را فرش قدومت نمایم؟

بیا که بهار دلم بی صبرانه مشتاق آمدن توست وقلبم جویبار اشکهایی که هرروز وشب برای فراق تو ریخته می شوند....



یاس سفیدم!


بیا که با ظهورت آیه"والنهار اذا تجلی" تأویل گردد....


بیا که چشمه سار وجودم سخت خشکیده وفریاد العطش برآورده،


بیا تا از نرگس چشمانت عطری برای سجاده ام بگیرم....


بیا ومرا زائر شهر قاصدکها کن،بیا....


دلم برای ورود هر عشقی غیر از عشق تو بن بست است ودیده ام جز برای فراق تو نمی بارد...



بیا که هجر توآیه"ان عذابی لشدید" را تفسیر می نماید



نوشته شده در شنبه 1 خرداد1389ساعت 12:15 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 آخرالزمان اصطلاحى است در فرهنگ اديان بزرگ دنيا، به معناى آَخرين دوران حيات بشر

و قبل از برپايى قيامت.

در فرهنگ اسلامى، آخر الزمان، هم دوران نبوت پيامبر اكرم (ص)، تا وقوع قيامت را شامل مى شود و هم دوران غيبت وظهور مهدى موعود(ع) را در دوران معاصر، عده اى از مفسران ومتفكران مسلمان از قبيل : مرحوم علامه طباطبايى، استاد شهيد مرتضى مطهرى، سيد قطب، محمد رشيد رضا، شهيد سيد محمدباقر صدر و... با اتكا به آياتى از قرآن كريم اعراف: 138، انبياء: 105، صافات: 171 و 172 استخلاف انسان در زمين، فرمانروا شدن نيكوكاران زمين وراثت صالحان وپيروزى حق بر باطل را به رقم جولان دائمى باطل، به عنوان سرنوشت آينده بشر مطرح كرده اند و آيات وروايات مربوط به تحولات آخر الزمان را بيانگر نوعى فلسفه تاريخ مى دانند و به اعتقاد ايشان، عصر آخر الزمان عبارت است از دوران شكوفايى تكامل اجتماعى و طبيعى نوع انسان.

چنين آينده اى امرى است محتوم كه مسلمانان بايد انتظار آن را داشته باشند و نبايد منفعل و دلسرد به حوادث واقعه بنگرند، بلكه با حالتى پر نشاط و خواهان صلاح جامعه انسانى و آگاه از تحقق اهداف تاريخى انتظار، بايد سرشار از اميد، آمادگى وكوشش درخور اين انتظار مقدس باشند.

در چارچوب اين برداشت، آخر الزمان قطعه معينى از تاريخ نوع انسان است كه او بايد در آن، حركت تكاملى تدريجى خود را تا تحقق وعده الهي ادامه دهد. در حالى که درکتب علماء متقدم همچون "کمال الدين " رحمه الله الغيبه شيخ طوسي رحمه الله چنين تفسيرى از تاريخ نبوده وتحولات آخر الزمان امرى است غير عادى كه در آخرين بخش از زندگى نوع انسان واقع مي گردد وبه تحولات قبلى جامعه انسانى مربوط نمى شود.

شناخت آخر الزمان يا فرجام شناسى (Eschetologie) در اديان يهود، مسيحيت وزرتشتى نيز حائز اهميت است. نگاهى به دردها وآلام بشر انديشمند امروز وقربت او در زوال فطرت پاک آَدمى، چنين مى نماياند كه در ميان همه خواسته هاى ضد ونقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند همه اقوام و ملل يكصدا خواهان آزادى اند.(1)

دراحاديث بسيارى آمده است كه حضرت مهدى (ع) در آخرالزمان ظاهر مى شود. پيامبراكرم (ص) بر فراز منبر فرمود: مهدى از عترت و اهل بيت من است. او درآخرالزمان ظهور مي كند. (2)

ونيز فرمود: مژده باد شما را به ظهور مهدى كه او در آخرالزمان به هنگام سختى روزگار وفتنه و اختلاف وعدم امنيت مى آيد وخداوند به وسيله او زمين را پر از قسط و عدل مى نمايد.(3)

امام باقر(ع) نيز مى فرمايد: دولت ما آخرين دولت هاست.... (4)

پيامبر(ص) دست ها را بهسوي آسمان برافراشت وگفت: خداوندا برادرانم را به من بنمايان. يكى از اصحاب گفت: مگر ما برادران شما نيستيم؟ فرمود: نه، شما ياران من هستيد. برادران من كسانى هستند كه در آخرالزمان مى آيند و به من نديده ايمان مى آورند. خداوند آن ها را پيش از آن كه از صلب پدران به رحم مادران درآيند، با نام خود و پدرانشان به من معرفى نموده است كه استقامت هر يک از اَن ها در دين خود، ازكندن خارهاى گون در شب تاريک، و به دست گرفتن آتش گداخته سخت تر است. آن ها مشعل هاى هدايت هستند كه خداوند آن ها را از فتنه هاي تيره و تار نجات مي بخشد.(5)

درباره فتن وحوادث آخرالزمان، احاديث بى شمارى از حضرت ختمى مرتبت و حضرات ائمه (ع) دركتب حديث به ثبت رسيده است.

مجموعه هايى از آن احاديث، به صورت كتب مستقلى به نام ملاحم, الغيبة وديگر نام ها نگاشته شده است.

روايات معصومين (ع) نشان مى دهد:

1. با سپرى شدن اين دوران، بساط زندگى دنيوى برچيده و مرحله اى جديد در نظام اَفرينش آغاز مى شود.

2. آخرالزمان خود به دو مرحله كاملاً متفاوت تقسيم مى شود: دوران نخست كه در آن انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقي مى رسد .

دوران بعد، عصر تحقق وعده هاى الهى به پيامبران و اولياى خدا است و با قيام مصلح جهانى آغاز مى شود. كليات عقايد مربوط به آخرالزمان تقريباً از سوى همه فرقه هاى بزرگ اسلامى پذيرفته شده است، ولى در خصوص وابستگى اين تحولات به ظهور مهدى (ع) و نيز هويت او اختلاف نظر وجود دارد.

1. نشريه موعود شماره 11 و 10ص 54.

2.غيبة طوسي ص 111 بحارالانوار، ج 51ص 74

3. منتخب الأثرص 171.

4. بحارالانوار ج 52 ص 332 اثبات الهداة ج 3 ص 6 51.

5. بحارالانوار ج 52ص 24 ا منتخب الاثرص 515 الزام الناصب ص137.

منبع



نوشته شده در شنبه 1 خرداد1389ساعت 11:57 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 امروزه يكى از مباحثى كه در دنياى غرب ومسيحيت توجه بسيارى را به خود جلب نموده، توجه به يكى از مباحث مسيحيت است كه در رابطه با آخر الزمان و آمدن مسيح (ع) گفتگو مى كند وموجب گشته تا كتب وفيلم هاى خاصى در زمينه مباحث آخر الزمان، علايم آخر الزمان، مكاشفات مختلف، چگونگى حفظ خود ازگزند حوادث و وقايع وغيره ساخته ومنتشر شوند.

يكى از انتشاراتى كه اخيرا در اين زمينه به ويژه در زمينه توليد فيلم هاى ويديويى، فعاليت وسيعى را آغازكرده انتشارات آرماگدون است كه خود را با عنوان بزرگترين كتابفروشى در زمينه كتب مربوط به نبوت، مكاشفات وانجيل معرفى نموده است . جستجوى كامپيوترى در شبكه اينترنت، فهرستى ازكتب وفيلم هاى ويديويى تهيه شده در اين زمينه را معرفى مى نمايد كه نمونه هايى از اين كسب و نوارهاى ويديويى را معرفى مى نماييم:

ادر مورد بازگشت مسيح (ع) فيلم ويديويي به روايت (ادوند پا ردوم ): موضوع اين نوار ويديويى در رابطه با به پايان رسيدن هزاره دوم ميلادى ونگرشتن دقيق بشر به آينده مشكوك قرن بيست ويكم است.

عده اى از مردم، پايان هزاره دوم را به عنوان سرآغاز جديدى تصور مى نمايند. كتاب آسماني مسيحيان مى گويد: مسيح زمانى مى آيد كه شما انتظار آمدن او را نداريد، و اين چنين است كه شمارش معكوس آغاز شده است و سؤالى كه به ذهن وارد مى شود اين است كه ما در چه زمانى از تاريخ واقع شده ايم؟

هشدار دو دقيقه اي زمين : اين نوار ويديويى مهيج وجنجالى شما را به كشف اين مطلب

مى رساند كه چرا متخصصان وكارشناسان امور دينى و مكاشفات در غرب معتقدند كه هشدار دو دقيقه اى زمين به گوش مى رسد در اين نوار شما مى توانيد نگاهى دقيق به روزگاران آشفته اى داشته باشيد كه ما درآن بسر مى بريم وضمنا به شواهدى دست يابيد كه توضيح دهنده اين مطلب است كه ما در واپسين روز زندگى مى كنيم. اين نوار ويديوبى بر اساس كتاب جان ويلر تهيه شده و روايت كننده آن نيز كاريل ماتريسيانا مى باشد.

آخر الزمان دوران سختي : اين نوار ويديويى در سه كاست تهيه شده وبا اين كه به شيوه اى حرت اى تهيه شده است، اما ازآن جاكه دربرگيرنده اطلاعات كمى وكيفى خاصى است كه به حيات وبقاى روحى وجسمى بشر در خلال دوران آشوب واضطراب آخر الزمان مى پردازد، بسيار حيرت آور است. اولين بخش از اين نوار ويديويى به بحثى جامع در رابطه با دوران قبل از آشوب واضطراب پرداخته واين مطلب را خاطر نشان مى سازدكه بشر براى رسيدن به آشوب واضطراب به دنيا نيامده است. اما دچار آشوب واضطراب شده وخوشى خود را از دست داده است. در اين فيلم ديك آينزورت انسان را در زمينه اين كه چگونه خود را ازگزند حوادث دور ساخته و حفظ نمايد ويا اينكه چگونه غذا تهيه نموده، محصولات خودرا به بار آورد وخود را براى شرايط سخت آماده سازد، راهنمايى مى كند.

در بخش دوم وسوم اين نوار به افراد آموخته مى شود كه چگونه وسايل ولوازمى را كه به

طور روزمره دور مى اندازند، مى توانند به عنوان ابزارى مفيد مورد استفاده قرار دهند و همچنين به شما آموخته مى شود كه چگونه اجاق خورشيدى وابزار ديگرى بسازيد و آب به راحتى پيدا نماييد.

دلايل شگفت انگيز آيا خدا به راستي وجود دارد : اين نوار ويديويى نوارى مستند است كه شواهدى جديد و شگفت انگيز را كه موجب اثبات خدا شده است، ارايه مى دهد . تهيه كنندگان اين فيلم نظير)پاول لالوند گرانت جفرى ، ديو بريس ، ديو مانت وچووك ميسار معتقدند كه با ديدن اين فيلم مى توانيد خود ودوستان نجات نيافته خود را به فلاح ورستگارى برسا نيد.

مکاشفه :اين فيلم نشان مى دهد كه در دوزخ خشونت، حيله و نيرنگ ) و در دنياى شهوانى امروز، مردان وزنان با ايمانى وجود دارند كه همه چيز را به نام خدا وبا استعانت از او مى خواهند وآنان اهل مقاومت و بردبارى وپايدارى هستند. مدت اين نوار ويديويى 97 دقيقه است(1).

1. نشر مرعود شماره 16، ص66.

منبع



نوشته شده در شنبه 1 خرداد1389ساعت 11:54 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


 نخستين كسى كه به غيبت امام زمان (ع) اشاره كرده، رسول گرامى اسلام، سپس امير المؤمنين و ساير ائمه (ع) بودند.

آنان غيبت او را پيش بينى كرده و سر زبان ها انداخته اند. (1)

پيامبر (ص) فرمود: سوگند به خدايى كه مرا براى بشارت برانگيخت، قائم فرزندان من بر طبق عهدى كه به او مى رسد، غايب مى شود . هركس زمان غيبت را درك كرد، بايد دينش را نگهدارى كند وشيطان را از طريق شك به خود راه ندهد.. (2)

امير المؤمنين (ع) فرمود: آگاه باشيد كه آن جناب به طورى غايب مى شود كه شخص نادان خواهد گفت: خدا به آل محمد احتياجى ندارد. (3)

مسلمانان به دليل همين احاديث، غيبت را براى امام مهدى (ع) ضرورى واز جمله خصايص آن حضرت مى دانستند. لذا بعضى ها كه از مهدويت سوء استفاده كرده و خود را مهدى موعود معرفى مى كردند، مقيد بودند كه تا حدى ويژگى غيبت را نيز براى خود ثابت كنند سيد حميرى مى گويد: من درباره محمد حنفيه غلو کرده و عقيده داشتم كه غايب است. تا مدتى به اين عقيده غلط بودم تا اين كه خداوند بر من منت نهاد وبه وسيله امام صادق (ع) هدايت شدم، واز اين عقيده برگشته وتوبه كردم.

به هر حال، مسأله غيبت آن چنان بين شيعيان شايع بود كه مؤلفان بسيارى درباره آن كتاب ها نوشته اند . و اما كسانى كه قبل از ولادت امام زمان (ع) درباره غيبت كتاب هايى نوشته اند عبارتند از : فضل بن شاذان نيشابورى كتاب اثبات الغيبة ابو الحسن طائى جرمى الغيبة، حسن بن على بن ابو حمزه بطائنى الغيبة، ابو الحسن على بن عمر اعرج لغيبة، ابوعلى حسن بن محمد بن سماعة الغيب، ابوالفضل عباس بن هاشم ناشرى الغيبة، ابوالحسن على بن محمد بن على سواق الغيبة، ابو اسحاق ابراهيم بن صالح انماطى الغيبة، عبدالله بن جعفر حميرى الغيبة والحيرة والغيبة ومسائله، الفترة والغيبة، على بن حسن بن على بن فضال، الغيبة والملاحم، حافظ نعيم بن مادالفتن والملاحم، ابراهيم بن اسحاق احمرى، الغيبة و (4)

بنابراين، موضوع غيبت حضرت مهدى (ع) امر جديد وناشناخته اى نبوده است تا برخى شيعيان از قبيل عثمان بن سعيد براى حفظ موقعيت خويش آن را اختراع كرده باشنداما ويژ گي ها ومميزات دو غيبت : زمان غيبت صغرى محدود بود هفتاد سال به خلاف غيبت كبرى كه غير از خدا كسى از مدت آن اطلاع ندارد.

در دوران غيبت صغرى، استتار و احتجاب امام (ع) همه جانبه وعمومى نبود، بلكه كسانى مانند نواب خاص وبرخى از وكلاى ديگر، مى توانستند با امام در تماس باشند و سؤالات و نامه هاى مردم را خدمت امام ببرند وپاسخ امام را به مردم برسانند، ولى در غيبت كبرى، امام از انتظار مردم پنهان است وباب مكاتبات ومراسلات بسته است.

البته اين معنايش اين نيست كه امكان ندارد ديده شود، بلكه ممكن است حضرت را بعضى از افراد- كما اين كه با سندهاى معتبر هم نقل شده ببينند. در غيبت صغرى، حضرت چهار نماينده داشت كه آنان اقامتگاه حضرت را مى دانستند، ولى در غيبت كبرى چنين نيست. در غيبت صغرى ممكن بود كسى او را ببيند وبشناسد ولى در غيبت كبرى كسى او را نمى بيند، واگر هم ببيند او را نمى شناسد.

بايد توجه داشت كه پيشوايان دين، با بيان روايات درباره غيبت، نظرشان اين بودكه هرگونه شك وترديد را از دل شيعيان برطرف سازند و آنان را براى غيبت طولانى امام خود آماده نمايند تا با غيبت امام انس بگيرند وبا وظايف خود در دوران غيبت آشنا شوند واز روى دلايل قطعى، به وجود غيبت امام خود ايمان راسخ و استوار پيدا كنند .

 1. سيماي آفتاب، ص84.

2. ثبات الهدى ج6، ص 386.

3. همان ص 393.

4. در انتظار ققنوس مقدمه ص 17.

منبع



نوشته شده در شنبه 1 خرداد1389ساعت 11:41 توسط یک عاشق تنها

      لینک ثابت این مطلب |


  در نامه مبارك حضرت ولى عصر(ع) به شيخ مفيد، علت غيبت و طولانى شدن آن چنين آمده است: فما يحسبنا عَنهُم الا ، ما يتصل بنا مما نکرهه ولا نوثره منهم (1)

بايد بدانند كه جز برخى رفتارهاى ناشايسته آنان كه ناخوشايند ما است و ما آن عملكرد را زيبنده شيعيان نمى دانيم، عامل ديگرى ما را از آنان دور نمى دارد.

حقيقت اين است كه انبوهى از روايات به صراحت، بيان گر اين است كه تمام اعمال ما، در عصر هر امام و پيشوايى از پيشوايان معصوم در هفته دوبار، در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به امام راستين جامعه ارائه مى شود از اين رو طبيعى است كه امام نمى پسندد كه شيعه او به راه انحراف و اشتباه وگناه آلوده شود و همين آلودگى به گناه است كه توفيق تشرف را از آنان سلب و آنان را از افتخار ديدار محروم مى سازد.

در همان نامه حضرت به شيخ مفيد آمده است كه اگر پيروان و شيعيان ما- كه خدا آنان را در فرمانبردارى خويش توفيق ارزانى شان دارد- به راستى در راه وفاى به عهد و پيمانى كه بر دوش دارند، همدل و يك صدا بودند، هرگز سعادت ديدار ما از آنان به تأخير نمى افتاد.

به راستى او غيبت نكرده است، ما ففلت كرد ه ايم. هر چه هست از ماست و بايد علَت غيبت را در خويش و رفتارمان جست و جوكنيم.

  1. بحارالانوارج 53 ص 176.

منبع

نوشته شده در شنبه 1 خرداد1389ساعت 10:43 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

 

شمشیر مهدی، «سیف اللّه و سیف اللّه المنتقم» است. شمشیری است خدایی، شمشیری است انتقام گیرنده از ستمگران و مستکبران. شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه جانیان در طول تاریخ است. درندگان متمدن آدمکش را می کشد، امّا بر سر ضعیفان و مستضعفان رحمت می بارد و آنها را می نوازد.

شمشیر حضرت مهدی

شمشیر مهدی، «سیف اللّه و سیف اللّه المنتقم» است. شمشیری است خدایی، شمشیری است انتقام گیرنده از ستمگران و مستکبران. شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه جانیان در طول تاریخ است. درندگان متمدن آدمکش را می کشد، امّا بر سر ضعیفان و مستضعفان رحمت می بارد و آنها را می نوازد.

روزگار موعظه و نصیحت در زمان او دیگر نیست. پیامبران و امامان و اولیاء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آورند. بسیاری از مردم نشنیدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولیاء حق را زهر خوراندند و کشتند. امّا در زمان حضرت مهدی باید از آنها انتقام گرفته شود.

مهدی (ع) آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گویند: این مرد از آل محمّد (ص) نیست. امّا او از آل محمّد (ص) است یعنی از آل حق، آل عدالت، آل عصمت و آل انسانیت است.

از روایات شگفت انگیزی که مورد حضرت مهدی (ع) آمده است، خبری است که از حضرت امام محمّد باقر (ع) نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل. در این روایت حضرت باقر (ع) می گویند:

«مهدی، بر مرکبهای پر صدایی، که آتش و نور در آنها تعبیه شده است، سوار می شود و به آسمانها، همه آسمانها سفر می کند».

و نیز در روایت امام محمّد باقر (ع) گفته شده است که بیشتر آسمانها، آباد و محل سکونت است. البته این آسمان شناسی اسلامی، که از مکتب ائمه طاهرین (ع) استفاده می شود، ربطی به آسمان شناسی یونانی و هیئت بطلمیوسی ندارد... و هر چه در آسمان شناسی یونانی، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است، در آسمان شناسی اسلامی، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بی شمار و قمرها و منظومه های فراوان. و گفتن چنین مطالبی از طرف پیامبر اکرم (ص) و امام باقر (ع) جز از راه ارتباط با عالم غیب و علم خدایی امکان نداشته است. [1] .

http://mohebanhazrat.mihanblog.com/post/123



نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 17:33 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

 

پنجمین راهی که برای توسل بامام عصر ارواح - العالمین له الفداء تذکر داده می شود توسل بوسیله عریضه است که علمای بزرگ مانند مرحوم کفعمی و محقق سبزواری و مرحوم مجلسی و دیگران در کتب خود نوشته اند و آن بدین ترتیب است که شخص این عریضه را می نویسد و قرار می دهد بر قبر امام یا این که در گل پاک قرار داده و در چاه آب یا نهر جاری می اندازی و صورت عریضه چنین است:

عریضه نوشتن خدمت حضرت مهدی

پنجمین راهی که برای توسل بامام عصر ارواح - العالمین له الفداء تذکر داده می شود توسل بوسیله عریضه است که علمای بزرگ مانند مرحوم کفعمی و محقق سبزواری و مرحوم مجلسی و دیگران در کتب خود نوشته اند و آن بدین ترتیب است که شخص این عریضه را می نویسد و قرار می دهد بر قبر امام یا این که در گل پاک قرار داده و در چاه آب یا نهر جاری می اندازی و صورت عریضه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

کتبت یا مولای صلوات الله علیک مستغیثا و شکوت ما نزل بی مستجیرا بالله عز و جل ثم بک من امر قد دهمنی و اشغل قلبی و اطال فکری و سلبنی بعض لبی و غیر خطیر نعمه الله عندی اسلمنی عند تخیل وروده الخلیل و تبرء منی عند ترائی اقباله الی الحمیم و عجزت ن دفاعه حیلتی و خاننی فی تجمله صبری و قوتی فلجات فیه الیک و توکلت فی المسئله لله جل ثناءه علیه و علیک فی دفاعه عنی علما بمکانک من الله رب العالمین ولی التدبیر و مالک الامور واثقا بک فی الشفاعه الیه

جل ثناءه فی امری متیقنا لاجابته تبارک و تعالی ایاک باعطاء سولی و انت یا مولای جدیر بتحقیق ظنی و تصدیق املی فیک فی امر کذا و کذا (و بجای کذا و کذا حاجت خود را ذکر کند) فیما لا طاقه لی بحمله و لا صبر لی علیه و ان کنت مستحقا له و لاضعافه بقبیح افعالی و تفریطی فی الواجبات التی لله عز و جل فاغثنی یا مولای صلوات الله علیک عند اللهف و قدم المسئله لله عز و جل فی امری قبل حلول التلف و شماته الاعداء فبک بسطه النعمه علی و اسئل الله جل جلاله لی نصرا عزیزا و فتحا قریبا فیه بلوغ الامال و خیر المبادی و خواتیم الاعمال و الامن من المخاوف کلها فی کل حال انه جل ثناءه لما یشاء فعال و هو حسبی و نعم الوکیل فی المبدء و المال سپس در موقع انداختن، نام یکی از چهار نایب خاص آن حضرت را در غیبت صغری که عثمان بن عمرو و محمد بن عثمان و حسین بن روح و علی بن محمد سمری بودند باین ترتیب می برد: (مثلا) یا حسین بن روح سلام علیک اشهد ان وفاتک فی سبیل الله و انک حی عند الله مرزوق و قد خاطبتک فی حیاتک التی لک عند الله عز و جل و هذه رقعتی و حاجتی الی مولانا علیه السلام فسلمها الیه فانت الثقه الامین (تحیه الزائر مرحوم نوری ص 318)

در خاتمه این مختصر، صحت و سلامتی و پیروزی مسلمین جهان بالاخص علاقمندان بحضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را از خداوند متعال خواهانم و امید است هر چه زودتر بظهور آن حضرت جهان را مملو از عدالت بفرماید و باشخاص خیر و وظیفه شناس همچون مومنی که مسبب انتشار این جزوه است خیر دنیا و آخرت مرحمت بفرماید و ایشان را بظهور آن حضرت نائل گرداند. محب محبین المهدی محمد باقر شریعت پناه اصفهانی مقیم تهران شهر رجب المرجب سال 1398 هجری قمری

http://mohebanhazrat.mihanblog.com/post/128



نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 17:29 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

 

پاسخ: چنان که پیشتر بیان شد، وقت ظهور امام مهدی (عج) برای هیچ کس جز خداوند متعال معلوم نیست، و کسانی که وقت ظهور را تعیین نمایند، دروغگو شمرده شده اند. ولی علایم و نشانه های بسیاری برای ظهور آن حضرت در کتابهای حدیث ثبت شده است که ذکر تمام آنها از حوصله این کتاب خارج می باشد.

علایم ظهور به دو دسته کلی تقسیم می شوند: علایم حتمی و علایم غیر حتمی. چنانکه فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: «نشانه های ظهور دو دسته است: یکی نشانه های غیر حتمی و دیگر نشانه های حتمی، خروج سفیانی از نشانه های حتمی است که راهی جز آن نیست.» [1] .

علایم و نشانه های ظهور حضرت مهدی چیست؟

پاسخ: چنان که پیشتر بیان شد، وقت ظهور امام مهدی (عج) برای هیچ کس جز خداوند متعال معلوم نیست، و کسانی که وقت ظهور را تعیین نمایند، دروغگو شمرده شده اند. ولی علایم و نشانه های بسیاری برای ظهور آن حضرت در کتابهای حدیث ثبت شده است که ذکر تمام آنها از حوصله این کتاب خارج می باشد.

علایم ظهور به دو دسته کلی تقسیم می شوند: علایم حتمی و علایم غیر حتمی. چنانکه فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: «نشانه های ظهور دو دسته است: یکی نشانه های غیر حتمی و دیگر نشانه های حتمی، خروج سفیانی از نشانه های حتمی است که راهی جز آن نیست.» [1] .

منظور از علایم حتمی آن است که به هیچ قید و شرطی مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود. و مقصود از علایم غیر حتمی آن است که حوادثی به طور مطلق و حتم از نشانه های ظهور نیست، بلکه مشروط به شرطی است که اگر آن شرط تحقق یابد مشروط نیز محقق می شود، و اگر شرط مفقود شود مشروط نیز تحقق نمی یابد. و لذا مسلم است علایمی که در مورد حتمی بودن آنها نصی نداشته باشیم، احتمال رخ دادن آنها نیز وجود دارد.

و اما علایم غیر حتمی بسیارند که به یک روایت، از امام صادق (ع) اکتفا می کنیم، در این روایت چنان روی علایم و مفاسد انگشت گذارده شده که گویی این پیشگویی، مربوط به 13 یا 14 قرن پیش نیست، بلکه مربوط به همین قرن است؛ و امروز که بسیاری از آنها را با چشم خود می بینیم قبول می کنیم که براستی معجزه آساست.

امام صادق (ع) به یکی از یاران خود فرمود:

1- هر گاه دیدی که: حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.

2- و دیدی که: ظلم و ستم فراگیر شده است.

3- و دیدی که: قرآن فرسوده و بدعت هایی از روی هوا و هوس، در مفاهیم آن آمده است.

4- و دیدی که: دین خدا (عملا) تو خالی شده، همانند ظرفی که آن را واژگون سازند!

5- و دیدی که: طرفداران و اهل باطل بر اهل حق پیشی گرفته اند.

6- و دیدی که: کارهای بد آشکار شده و از آن نهی نمی شود و بدکاران بازخواست نمی شوند.

7- و دیدی که: مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند.

8- و دیدی که: افراد (به ظاهر) با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمی پذیرند.

9- و دیدی که: شخص بدکار دروغ گوید، و کسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمی کند.

10- و دیدی که: بچه ها، به بزرگان احترام نمی گذارند.

11- و دیدی که: قطع پیوند خویشاوندی شود.

12- و دیدی که: بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.

13- و دیدی که: نوجوان پسر، همان کنند که زنان می کنند.

14- و دیدی که: زنان با زنان ازدواج نمایند.

15- و دیدی که: انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف می کنند و کسی مانع نمی شود.

16- و دیدی که: افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤمن، به خدا پناه می برند.

17- و دیدی که: مداحی دروغین از اشخاص، زیاد شود.

18- و دیدی که: همسایه همسایه خود را اذیت می کند و از آن جلوگیری نمی شود.

19- و دیدی که: کافر به خاطر سختی مؤمن، شاد است.

20- و دیدی که: شراب را آشکارا می آشامند و برای نوشیدن آن کنار هم می نشینند و از خداوند متعال نمی ترسند.

21- و دیدی که: کسی که امر به معروف می کند خوار و ذلیل است.

22- و دیدی که: آدم بدکار در آنچه آن را خداوند دوست ندارد، نیرومند و مورد ستایش است.

23- و دیدی که: اهل قرآن و دوستان آنها خوارند.

24- و دیدی که: راه نیک بسته و راه بد باز است.

25- و دیدی که: خانه کعبه تعطیل شده، و به تعطیلی آن دستور داده می شود.

26- و دیدی که: انسان به زبان می گوید ولی عمل نمی کند.

27- و دیدی که: مؤمن، خوار و ذلیل شمرده شود.

28- و دیدی که: بدعت و زنا آشکار شود.

29- و دیدی که: مردم به شهادت و گواهی ناحق اعتماد کنند.

30- و دیدی که: حلال، حرام شود و حرام، حلال گردد.

31- و دیدی که: دین بر اساس میل اشخاص معنی شود، و کتاب خدا و احکام آن تعطیل گردد.

32- و دیدی که: جرات بر گناه آشکار شود و دیگر کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد.

33- و دیدی که: مؤمن نتواند نهی از منکر کند مگر در قلبش.

34- و دیدی که: ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد.

35- و دیدی که: سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند.

36- و دیدی که: والیان در قضاوت رشوه بگیرند.

37- و دیدی که: پستهای مهم والیان بر اساس مزایده است نه بر اساس شایستگی.

38- و دیدی که: مردم را از روی تهمت و یا سوء ظن بکشند.

39- و دیدی که: مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.

40- و دیدی که: زن بر شوهر خود مسلط شود و کارهایی که مورد خشنودی شوهر نیست انجام می دهد و به شوهرش خرجی می دهد.

41- و دیدی که: سوگندهای دروغ به خدا بسیار گردد.

42- و دیدی که: آشکارا قمار بازی می شود.

43- و دیدی که: مشروبات الکلی بطور آشکار بدون مانع خرید و فروش می شود.

44- و دیدی که: مردم محترم توسط کسی که مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.

45- و دیدی که: نزدیکترین مردم به فرمانداران آنانی هستند که به ناسزاگویی به ما خانواده عصمت (ع) ستایش شوند.

46- و دیدی که: هر کس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و گواهی اش را قبول نمی کنند.

47- و دیدی که: در گفتن سخن باطل و دروغ با همدیگر رقابت کنند.

48- و دیدی که: شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولی شنیدن باطل بر ایشان آسان است.

49- و دیدی که: همسایه از ترس زبان به همسایه احترام می کند.

50- و دیدی که: حدود الهی تعطیل شود و طبق هوی و هوس عمل شود.

51- و دیدی که: مسجدها طلا کاری (زینت داده) شود.

52- و دیدی که: راستگوترین مردم نزد آنها مفتریان دروغگو است.

53- و دیدی که: بدکاری آشکار شده و برای سخن چینی کوشش می شود.

54- و دیدی که: ستم و تجاوز شایع شده است.

55- و دیدی که: غیبت، سخن خوش آنها شود و بعضی بعض دیگر را به آن بشارت کنند.

56- و دیدی که: حج و جهاد برای خدا نیست.

57- و دیدی که: سلطان به خاطر کافر، شخص مؤمن را خوار کند.

58- و دیدی که: خرابی بیشتر از آبادی است.

59- و دیدی که: معاش انسان از کم فروشی به دست می آید.

60- و دیدی که: خونریزی آسان گردد.

61- و دیدی که: مرد به خاطر دنیایش ریاست می کند.

62- و دیدی که: نماز را سبک شمارند.

63- و دیدی که: انسان ثروت زیادی جمع کرده، ولی از آغاز آن تا آخر، زکاتش را نداده است.

64- و دیدی که: قبر مردها را بشکافند و آنها را اذیت کنند.

65- و دیدی که: هرج و مرج بسیار است.

66- و دیدی که: مرد روز خود را با مستی به شب می رساند، و شب خود را نیر به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمیتی به برنامه مردم ندهد.

67- و دیدی که: با حیوانات آمیزش می شود.

68- و دیدی که: مرد به مسجد (محل نماز) می رود وقتی برمی گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزدیده اند).

69- و دیدی که: حیوانات همدیگر را بدرند.

70- و دیدی که: دلهای مردم سخت و دیدگانشان خشک و یاد خدا برایشان گران است.

71- و دیدی که: بر سرکسبهای حرام آشکارا رقابت کنند.

72- و دیدی که: نماز خوان برای خودنمایی نماز می خواند.

73- و دیدی که: فقیه برای دین خدا فقه نمی آموزد و طالب حرام ستایش و احترام می گردد.

74- و دیدی که: مردم در اطراف قدرتمندانند.

75- و دیدی که: طالب حلال، مذمت و سرزنش می شود و طالب حرام، ستایش و احترام می گردد.

76- و دیدی که: در مکه و مدینه کارهایی می کنند که خدا دوست ندارد و کسی از آن جلوگیری نمی کند، و هیچ کس بین آنها و کارهای بدشان مانع نمی شود.

77- و دیدی که: آلات موسیقی و لهو در مدینه و مکه آشکار گردد.

78- و دیدی که: مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منکر کند، ولی دیگران او را از این کار برحذر می دارند.

79- و دیدی که: مردم به همدیگر نگاه می کنند، و از مردم بدکار پیروی نمایند.

80- و دیدی که: راه نیک خالی و راه رونده ندارد.

81- و دیدی که: مرده را مسخره کنند و کسی برای او اندوهگین نشود.

82- و دیدی که: سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود.

83- و دیدی که: مردم و جمعیتها جز از سرمایه داران پیروی نکنند.

84- و دیدی که: به فقیر چیزی را دهند که برایش بخندند، ولی در راه غیر خدا ترحم است.

85- و دیدی که: علایم آسمانی آشکار شود و کسی از آن نگران نشود.

86- و دیدی که: مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسی به جا می آورند و کسی از ترس مردم از آن جلوگیری نمی کند.

87- و دیدی که: انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند، ولی در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد.

88- و دیدی که: عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند بلکه نزد فرزند از همه بدترند.

89- و دیدی که: زنها بر مسند حکومت بنشینند و هیچ کاری جز خواسته آنها پیش نرود.

90- و دیدی که: پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گردد.

91- و دیدی که: اگر روزی بر مردی بگذرد، ولی او در آن روز گناه بزرگی مانند بدکاری، کم فروشی و زشتی انجام نداده ناراحت است.

92- و دیدی که: قدرتمندان، غذای عمومی مردم را احتکار کنند.

93- و دیدی که: اموال حق خویشان پیامبر (ص) (خمس) در راه باطل تقسیم گردد و با آن قمار بازی و شرابخواری شود.

94- و دیدی که: به وسیله شراب بیمار را مداوا و برای بهبودی آن را تجویز کنند.

95- و دیدی که: در امر بمعروف و نهی از منکر و ترک دین بی تفاوت و یکسانند.

96- و دیدی که: سروصدای منافقان برپا، اما صدای حق طلبان خاموش است.

97- و دیدی که: برای اذان و نماز مزد می گیرند.

98- و دیدی که: مسجدها پر است از کسانی که از خدا نترسند و غیبت هم نمایند.

99- و دیدی که: خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.

100- و دیدی که: قاضیان بر خلاف دستور خداوند قضاوت کنند.

101- و دیدی که: استانداران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند.

102- و دیدی که: فرمانراوایان، میراث مستضعفان را در اختیار بدکاران از خدا بی خبر قرار دهند.

103- و دیدی که: بر روی منبرها از پرهیزکاری سخن می گویند، ولی گویندگان آن پرهیزکار نیستند.

104- و دیدی که: صدقه را با وساطت دیگران، بدون رضای خداوند و به خاطر درخواست مردم بدهند.

105- و دیدی که: وقت (اول) نمازها را سبک بشمارند.

106- و دیدی که: هم و هدف مردم شکم و شهوتشان است.

107- و دیدی که: دنیا به آنها روی کرده است.

108- و دیدی که: نشانه هایی برجسته حق ویران شده است؛ در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد. [2] .

این بود روایت صادق (ع) که به ذکر گوشه ای از مفاسد جهان در آستانه قیام و انقلاب بزرگ حضرت مهدی (عج) فراگیر خواهد شد. چنانکه این مفاسد در جوامع کنونی بخصوص جامعه غرب مشهود است. البته روایات بسیاری در این زمینه وجود دارد که علاقمندان می توانند به کتابهای مربوط مراجعه فرمایند.

و اما «علایم حتمی الوقوع» ظهور با استفاده از روایات معصومین علیهم السلام، بدین ترتیب است: امام صادق (ع) فرمود: «پیش از ظهور قائم (عج) پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه، و فرو رفتن در بیابان.» [3] .

و نیز، هم او فرموده است:«وقوع ندا از امور حتمی است، و سفیانی از امور حتمی است، و یمانی از امور حتمی است، و کشته شدن نفس زکیه از امور حتمی است، و کف دستی که از افق آسمان بیرون می آید از امور حتمی است».

و اضافه نمود: «و نیز وحشتی در ماه رمضان است که خفته را بیدار کند و شخص بیدا را به وحشت انداخته و دوشیزگان پرده نشین را از پشت پرده بیرون می آورد.» [4] .

و امیر المؤمنین (ع) از رسول خدا (ص) روایت نموده که فرموده: «ده چیز است که پیش از قیامت حتما به وقوع خواهد پیوست: سفیانی، دجال، دخان، دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسوف در مشرق، خسوف در جزیره العرب، و آتشی که از مرکز عدن شعله می کشد و مردم را به سوی بیابان محشر هدایت می کند.» [5] .

و امام محمد باقر (ع) فرموده است: «در کوفه، پرچمهای سیاهی که از خراسان بیرون آمده است، فرود می آید، و وقتی مهدی (ع) ظاهر شد برای بیعت گرفتن به سوی آن می فرستد.» [6] .



نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 17:25 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

 


ولادت
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجري بود پس از اينكه دو قرن و اندي از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادي ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسكري ( ع ) رسيد ، كم كم در بين فرمانروايان و دستگاه حكومت جبار ، نگراني هايي پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثي بود كه در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسكري ( ع ) فرزندي  تولد خواهد يافت كه تخت و كاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد كرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثي كه بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود   در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي ( ع ) ، معتصم عباسي  ، هشتمين خليفه عباسي   ، كه حكومتش از سال 218هجري آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي   قرار داد اين انديشه - كه ظهور مصلحي پايه هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيري كرد ، و حتي مادران بيگناه را كشت ، و يا قابله هايي را پنهاني به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايري دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين كرد . در زمان حضرت موسي ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولي خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش كنند ، غافل از آنكه ، خداوند نور خود را تمام و كامل مي كند ، اگر چه كافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه اي   شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد   امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهباني حكومت به سر مي برد به هنگامي كه ولادت ، اين اختر تابناك ، حضرت مهدي ( ع ) ، نزديك گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيري كنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي  نهاد ، او را از ميان بردارند   بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي   ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديكان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسكري ( ع ) كسي او را نمي ديد . آنان نيز مهدي  را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادي.

شيعيان خاص ، مهدي ( ع ) را مشاهده كردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدي  كه پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي ( ع) مي رسيدند   از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان كرد   آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسكري فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت كنيد ، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد ، كه هلاك مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينكه زماني دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت كنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام مهدي را به جماعت شيعيان معرفي فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يكي  از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختي مي باشد باري ، حضرت مهدي ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكري   در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجري ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامي ، مي بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند ، و وراثت معنوي  و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند كودكي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد ، و جعفر كذاب عموي خود را كه آماده نماز گزاردن بر پيكر امام بود به كناري زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد


ضرورت غيبت آخرين امام
 بيرون آمدن حضرت مهدي ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد كارگزاران و ماموران معتمد عباسي به خانه امام حسن عسكري (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند ، و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي   حجت حق تعالي ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حكمت الهي  بر اين تعلق گرفت كه حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وي  كوتاه گردد ، و واسطه فيوضات رباني ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشكار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علي   ( ع ) و فرزندان معصومش روي بر تافت ، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد ، و لزوم نهان زيستي آخرين امام را براي حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما براي   اينكه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بيني تشيع پي برند ، به نقل قول پروفسور هانري كربن - مستشرق فرانسوي - در ملاقاتي كه با علامه طباطبائي داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگي  ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولي ولايت راكه همان رابطه هدايت و تكميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي داند . رابطه اي  كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد ، بواسطه دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وي ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتي است زنده كه هرگز نظ ر علمي نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي  ، براي هميشه ، باقي و پا برجاست " يعني  با اعتقاد به امام حي غايب


صورت و سيرت مهدي ع
چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .


شمشير حضرت مهدي ع

شمشير مهدي ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيري است خدائي   ،شمشيري است انتقام گيرنده از ستمگران و مستكبران . شمشير مهدي شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمكش را مي كشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجاي آوردند . بسياري  از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتي اولياء حق را زهر خوراندند و كشتند . اما در زمان حضرت مهدي   بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدي ع   آن قدر از ستمگران را بكشد كه بعضي گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعني از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزي كه در مورد حضرت مهدي ع   آمده است ، خبري است كه از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر   ع   مي گويند : " مهدي ، بر مركبهاي پر صدايي ، كه آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي كند " . و نيز در روايت امام محمد باقر   ع   گفته شده است كه بيشتر آسمانها ، آباد و محل سكونت است . البته اين آسمان شناسي اسلامي ، كه از مكتب ائمه طاهرين   ع استفاده مي شود ، ربطي به آسمان شناسي يوناني و هيئت بطلميوسي ندارد ... و هر چه در آسمان شناسي يوناني ، محدود بودن فلك ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسي اسلامي ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه هاي فراوان . و گفتن چنين مطالبي از طرف پيامبر اكرم   ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائي امكان نداشته است


غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد   از سال 260ه. تا سال 329ه كه در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدي ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند كه به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدي ( ع ) عثمان بن سعيد اسدي است . كه ظاهرا بعد از سال 260 هجري وفات كرد ، و در بغداد به خاك سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع   محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است كه در سال 305هجري وفات كرد و در بغداد بخاك سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديك چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختي : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختي بود كه در سال 326هجري فوت كرد . علي بن محمد سمري : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است كه در سال 329هجري قمري در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وي نزديك آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب كليني است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغري واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها بوسيله حضرت مهدي  ع بودند .


غيبت دراز مدت يا غيبت كبري و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز شد ، و تاكنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده اي  به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق كند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوي امام ، ولي  جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره اي پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اكنون نيز ، كه دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگي  كه داراي همه شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي كنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدي ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حكومتي را درست و صالح نداند آن حكومت طاغوتي است ، زيرا رابطه اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد . بنابر راهنمايي امام زمان   عجل الله فرجه   براي حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهي در راس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد ، و چون كسي  - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه ديني و اسلامي قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي  ديگر مقام او را پاس دارند ، و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني  او را كمك رسانند ، تا قدرتهاي   فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند . گر چه دوري ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدي ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولي بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست كه حضرت مهدي ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگي مي كند ، روزي  كه " اقتضاي تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابي پر شور و حركتي   خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامي  را عزت دوباره خواهد بخشيد .


اعتقاد به مهدويت در دوره هاي گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجي در دينهاي ديگر مانند : يهودي ، زردشتي ، مسيحي و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يك اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .


اعتقاد به حضرت مهدي  ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدي ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلكه بسياري از مذاهب اهل سنت( مالكي ، حنفي  ، شافعي و حنبلي و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در كتابهاي فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدي ( ع ) از حديثهاي متواتر و صحيح مي دانند.

دعاى عَظُمَ الْبَلاَءُ
اين دعاء حضرت صاحب الا مرعليه السلام است كه تعليم فرمود آنرا به شخصى كه محبوس بود پس خلاص شد

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَف اَّءُ وَانْكَشَفَ الْغِط اَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّج اَّءُ

خدايا بلاء عظيم گشته و درون آشكار شد و پرده از كارها برداشته شد و اميد قطع شد

وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَيْكَ

و زمين تنگ شد و از ريزش رحمت آسمان جلوگيرى شد و تويى ياور و شكوه بسوى تو است

الْمُشْتَكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى

و اعتماد و تكيه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدايا درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ

محمد و آل محمد آن زمامدارانى كه پيرويشان را بر ما واجب كردى و بدين سبب مقام

وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَريباً كَلَمْحِ

و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند

الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ يا مُحَمَّدُ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِيانى

چشم بر هم زدن يا نزديكتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا كفايت كنيد

فَاِنَّكُما كافِيانِ وَانْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِرانِ يا مَوْلانا يا صاحِبَ

كه شماييد كفايت كننده ام و مرا يارى كنيد كه شماييد ياور من اى سرور ما اى صاحب

الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى السّاعَةَ

الزمان فرياد، فرياد، فرياد، درياب مرا درياب مرا درياب مرا همين ساعت

السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ بِحَقِّ

همين ساعت هم اكنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ

محمد و آل پاكيزه اش

 

دعاى امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
كفعمى در مصباح فرموده اين دعاء حضرت مهدى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ است

  اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِيَةِ

خدايا روزى ما كن توفيق اطاعت و دورى از گناه

وَصِدْقَ النِّيَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَكْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِْسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ

و صدق و صفاى در نيت و شناختن آنچه حرمتش لازم است و گرامى دار ما را بوسيله هدايت شدن و استقامت و استوار كن

اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ وَامْلاَْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ

زبانهاى ما را به درستگويى و حكمت و لبريز كن دلهاى ما را از دانش و معرفت و پاك كن

بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ

اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك و بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى

وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِيانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ

و بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت و ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده

وَالْغيبَةِ وَتَفَضَّلْ عَلى عُلَماَّئِنا بِالزُّهْدِ وَالنَّصيحَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمينَ

و غيبت و تفضل فرما بر علماى ما به پارسايى و خيرخواهى كردن و بر دانش آموزان

بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعينَ بِالاِْتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى

به كوشش داشتن و شوق و بر شنوندگان به پيروى كردن و پند گرفتن و بر

مَرْضَى الْمُسْلِمينَ بِالشِّفاَّءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ

بيماران مسلمان به بهبودى يافتن و آسودگى و بر مردگان آنها به عطوفت

وَالرَّحْمَةِ وَعَلى مَشايِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّكينَةِ وَعَلَى الشَّبابِ

و مهربانى كردن و بر پيرانمان به وقار و سنگينى و بر جوانان

بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّساَّءِ بِالْحَياَّءِ وَالْعِفَّةِ وَعَلَى الاْغْنِياَّءِ

به بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و عفت و بر توانگران

بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَراَّءِ بِالصَّبْرِ وَالْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ

به فروتنى و بخشش كردن و بر مستمندان به شكيبائى و قناعت و بر پيكار كنندگان

بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُْسَراَّءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُْمَراَّءِ

به يارى و پيروزى و بر اسيران به رهايى يافتن و آسودگى و بر زمامداران

بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِيَّةِ بِالاِْنْصافِ وَحُسْنِ السّيرَةِ وَبارِكْ

به عدالت داشتن و دلسوزى و بر ملت به انصاف و خوش رفتارى و بركت ده

لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ مِنَ

براى حاجيان و زائران در توشه و خرجى و به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى از

الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَالرّاحِمينَ  

اعمال حج و عمرة بوسيله فضل و رحمت خودت اى مهربانترين مهربانان

 

دعاى الهِى بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ

درمهج ذكر شده كه اين دعاء حضرت حجّة عليه السلام است

اِلهى بِحَقِّ مَنْ ناجاكَ وَبِحَقِّ مَنْ

خدايا به حق هركه با تو راز گويد و به حق هر كه

دَعاكَ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَفَضَّلْ عَلى فُقَراَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ

تو را در صحرا و دريا بخواند تفضل فرما بر فقيران مؤ منين و مؤ منات

باِلْغَناَّءِ وَالثَّرْوَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُؤْمِنينَ والْمُؤْمِناتِ بِالشِّفاَّءِ

به توانگرى و ثروت و بر بيماران مؤ منين و مؤ منات به بهبودى يافتن

وَالصِّحَةِ وَعَلى اَحْياَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَةِ

و تندرستى و بر زندگان مؤ منين و مؤ منات به لطف و بزرگوارى

وَعَلى اَمْواتُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَعَلى

و بر مردگان مؤ منين و مؤ منات به آمرزش و مهربانى و بر

غُرَباَّءِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى اَوْطانِهِمْ سالِمينَ غانِمينَ

غريبان مؤ منين و مؤ منات به بازگرداندن آنها به وطنشان بسلامتى و بهره مندى به حق

بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ

محمد و آل او همگى

 

استغاثه به امام زمان عجَّ اللّه تعالى فرجه
سيّد عليخان در كلم طيّب فرموده اين استغاثه ايست بحضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه هر جا كه باشى دو ركعت نماز بحمد و هر سوره كه خواهى بگذار پس رو بقبله زير آسمان بايست و بگو:

سَلامُ اللّهِ الْكامِلُ التّاَّمُّ

سلام خدا بطور كامل

الشّامِلُ الْعاَّمُّ وَصَلَواتُهُ الدّاَّئِمَةُ وَبَرَكاتُهُ الْقاَّئِمَةُ التّاَّمَّةُ عَلى حُجَّةِ

و تمام و همه جانبه و عمومى و درودهاى ممتد و پيوسته و بركتهاى پابرجا و تام و تمامش بر حجت

اللّهِ وَوَلِيِّهِ فى اَرْضِهِ وَبِلادِهِ وَخَليفَتِهِ عَلى خَلْقِهِ وَعِبادِهِ وَسُلالَةِ

خدا و ولى او در زمين و ساير كشورهايش و جانشين او بر خلق و بندگانش و نژاد پاك

النُّبُوَّةِ وَبَقِيَّةِ الْعِتْرَةِ وَالصَّفْوَةِ صاحِبِ الزَّمانِ وَمُظْهِرِ الاْ يمانِ

نبوت و باقيمانده عترت و (آن سرور) برگزيده يعنى حضرت صاحب الزمان و آشكاركننده ايمان

وَمُلَقِّنِ اَحْكامِ الْقُرْآنِ وَمُطَهِّرِ الاْرْضِ وَناشِرِ الْعَدْلِ فِى الطُّولِ

و ياددهنده احكام قرآن و پاك كننده زمين و گسترنده عدالت در درازا و پهناى

وَالْعَرْضِ وَالْحُجِّةِ الْقاَّئِمِ الْمَهْدِىِّ الاِْمامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِىِّ وَابْنِ

زمين و حجت قائم مهدى آن امام منتظر پسنديده و فرزند

الاْئِمَّةِ الطّاهِرينَ الْوَصِىِّ بْنِ الاْوْصِياَّءِ الْمَرْضِيّينَ الْهادِى

امامان پاكيزه و وصى فرزند اوصياء پسنديده آن راهنماى

الْمَعْصُومِ ابْنِ الاْئِمَّةِ الْهُداةِ الْمَعْصُومينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُعِزَّ

معصوم فرزند امامان راهنماى معصوم سلام بر تو اى عزت بخش مردم

الْمُؤْمِنينَ الْمُسْتَضْعَفينَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا مُذِلَّ الْكافِرينَ

مؤ منى كه ناتوان و خوارشان شمرند سلام بر تو اى خواركننده كافران

الْمُتَكَبِّرينَ الظّالِمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ

سركش و ستمكار سلام بر تو اى مولاى من اى صاحب الزمان

السَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا بانوى زنان جهانيان سلام

عَلَيْكَ يَا بْنَ الاْئِمَّةِ الْحُجَجِ الْمَعْصُومينَ وَالاِْمامِ عَلَى الْخَلْقِ

بر تو اى فرزند پيشوايان و حجتهاى معصوم و پيشواى بر خلق

اَجْمَعينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ سَلامَ مُخْلِصٍ لَكَ فِى الْوَِلايَةِ

همگى سلام بر تو اى سرور من سلام مخلصانه من به تو در ولايت و پيرويت

اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ قَوْلاً وَفِعْلاً وَاَنْتَ الَّذى تَمْلاَُ الاْرْضَ

گواهى دهم كه تويى آن پيشواى راه يافته چه در گفتار و چه در كردار و تويى آن بزرگوارى كه زمين را پر از

قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً فَعَجَّلَ اللّهُ فَرَجَكَ وَسَهَّلَ

عدل و داد كنى پس آنكه پر از ستم و بيدادگرى شده باشد پس از خدا خواهم كه شتاب كند در فرج تو و راه آمدنت را هموار

مَخْرَجَكَ وَقَرَّبَ زَمانَكَ وَكَثَّرَ اَنْصارَكَ وَاَعْوانَكَ وَاَنْجَزَ لَكَ ما

و زمان ظهورت را نزديك و يار و ياورت را بسيار گرداند و آنچه

وَعَدَكَ فَهُوَ اَصْدَقُ الْقاَّئِلينَ وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا

به تو وعده فرموده درباره ات وفا كند زيرا كه او راستگوترين گويندگان است كه فرموده ((و ما خواستيم بر كسانى كه

فِى الاْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ

در زمين زبون شمرده مى شدند منت نهيم و ايشان را پيشوايانى كنيم و وارثانشان گردانيم )) اى سرور من اى صاحب

الزَّمانِ يَابْنَ رَسُولِاللّهِ حاجَتى كَذاوَكَذا (وبجاى كَذاوَكَذاحاجات خودراذكركند (

الزمان اى فرزند رسول خدا حاجتم اين و اين است

فَاشْفَعْ لى فى نَجاحِها فَقَدْ تَوَجَّهْتُ اِلَيْكَ بِحاجَتى لِعِلْمى اَنَّ لَكَ

پس شفاعت كن برايم در برآمدنش زيرا كه من با حاجت خويش به تو متوجه شده ام زيرا مى دانم كه

عِنْدَ اللّهِ شَفاعَةً مَقْبُولَةً وَمَقاماً مَحْمُوداً فَبِحَقِّ مَنِ اخْتَصَّكُمْ بِاَمْرِهِ

شفاعت تو به درگاه خدا پذيرفته و مقامت پسنديده است پس به حق همان خدايى كه شما را در كار خود مخصوص كرده

وَارْتَضاكُمْ لِسِرِّهِ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَ اللّهِ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُ سَلِ اللّهَ

و براى راز و سِرّش پسنديده و بدان مقامى كه شما در نزد خدا ميان خود و او داريد كه از خداى

تَعالى فى نُجْحِ طَلِبَتى وَاِجابَةِ دَعْوَتى وَكَشْفِ كُرْبَتى

تعالى بخواهى من به خواسته ام برسم و دعايم اجابت شود و اندوهم برطرف گردد

و بخواه هر چه خواهى كه برآورده مى شود انشاء الله تعالى مؤ لف گويد: كه بهتر آنست كه در ركعت اوّل نماز اين استغاثه بعد از حمد سوره اِنّا فَتَحْنا بخواند و در ركعت دويّم اذا جآءَ نَصْرُ اللّهِ .

منبع: http://www.rahpouyan.com/yas/miladmahdi.htm



نوشته شده در پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 17:10 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


نوشته شده در یکشنبه 9 اسفند1388ساعت 19:14 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

بسم الله الرحمن الرحیم

متنخبی از ترجمۀ حدیث غدیر 

با تشکر از آقای علی ایمان‌پرست         
دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکدۀ مجازی علوم حدیث

منطقۀ غدیر، کمی قبل از جحفه است که محل جدایی راه اهل مدینه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود. در این مکان، آبگیر و درختان کهنسالی وجود داشت. هم اکنون نیز، غدیر محل شناخته شده‏ای در دویست و بیست کیلومتری مکه و به فاصله دو میل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدیر و محل نصب امیرالمؤمنین علیه السلام محل عبادت و زیارت زائران است.

برای مردم بسیار جالب توجه بود که پیامبرشان بعد از ده سال دوری از مکه بدون آنکه مدتی اقامت کنند تا مسلمانان به دیدارشان بیایند و مسایل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج، فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نیز به خروج از مکه و حضور در غدیر امر نمودند.

صبح آن روز یعنی هجدهم ذی‌الحجه، که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر تخمین زده می‏شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی عده‏ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن که مسیرشان به سمت شمال نبود همراه ایشان تا غدیر آمدند.

همین که به منطقه کُراعُ الغَمِیم ـ که غدیرخم در آن واقع شده است ـ رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند:

«ای مردم! دعوت‏کنندۀ خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم»

و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است.

سپس فرمان دادند تا منادی ندا دهد:

«همۀ مردم متوقف شوند و آنان که پیش رفته‏اند بازگردند و آنان که پشت سر هستند خود را برسانند»

پس از این دستور، همۀ مرکب‏ها متوقف شدند و کسانی که پیشتر رفته بودند بازگشتند و همۀ مردم در منطقه‏ی غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین، سوزنده و به حدی ناراحت‏کننده بود که مردم و حتی خود پیامبر خدا گوشه‏ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه‏ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده‏ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.

جمعی از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، به دستور ایشان در محل درختان کهنسال، بین دو درخت، پارچه‏ای انداختند و سایبانی درست کردند. سپس در زیر سایبان، سنگ‏ها را روی هم چیدند و از جهاز اشتران منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه‏ای انداختند.

برای همۀ حاضران این سؤال بود که پیامبر قرار است چه امر مهمی را بیان کنند که در چنین شرایط سخت و گرمای سوزان، در نیمۀ روز این جمعیت عظیم را جمع کرده‏اند؟

کم‏کم ظهر شد و وقت نماز فرا رسید، جمعیت نماز ظهر را به همراه رسول خدا به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن منبر ایستادند و علی بن ابی‏طالب (علیه‌السلام) را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، علی بن ابی‏طالب (علیه‌السلام) یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.

رَبیعَةِ بن اُمیّه مأمور شد کلام پیامبر خدا را برای مردم تکرار کند تا افرادی که دورتر بودند، مطالب را بهتر بشنوند.

سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند...

به نام خداوند بخشندۀ بخشایشگر

حمد و سپاس خدایی را که در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تنهایی و فرد بودن خود نزدیک است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در ارکان خود عظیم است. علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی که در جای خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود...

... خداوند به من چنین وحی کرده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏»

«ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده‏ای، و خداوند تو را از شر مردم حفظ می‏کند».

ای مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده‏ام، و من سبب فرود آمدن این آیه را برای شما بیان می‏کنم:

جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این محلِّ اجتماع بپا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که «علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»، و خداوند در این مورد آیه‏ای از کتابش بر من نازل کرده است:

«إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ»

«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را بپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند»، و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می‏کند.

ای مردم، من از جبرئیل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از كمی‏ متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت كنندگان و حیله‏های مسخره‌كنندگان اسلام اطلاع دارم.

ای مردم! این مطلب را دربارۀ او بدانید و بفهمید، و بدانید که خداوند او را برای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعینِ آنان به نیکی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه. بر هر یکتاپرستی حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت خداوند است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است.

ای مردم! این آخرین باری است که در چنین اجتماعی بپا می‏ایستیم، پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عز و جل صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند پیامبرش کسی که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.

حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان حلال کرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و و رسولش و آنان بر شما حرام کرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده‏ام.

ای مردم! علی را بر دیگران فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمی را که آموخته‏ام در امام پرهیزگاران جمع نموده‏ام، و هیچ علمی نیست مگر آنکه آن را به علی آموخته‏ام. اوست «امام روشنگر» که خداوند در سوره یس ذکر کرده است:

«ْ وَ کلَّ شَی‏ءٍ أَحْصَیناهُ فی‏ إِمامٍ مُبینٍ»

«و هر چزی را در امامی روشنگر جمع کردیم».

ای مردم! از او به سوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می‏کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می‏نماید، و در راه خدا سرزنش ملامت‏کننده‏ای او را مانع نمی‏شود.

او اول کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچ کس در ایمانِ به من، بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکاری کرد. تنها اوست که همراه رسول خدا، خداوند را عبادت می‏کرد و جز او کسی چنین نبود. اولین مردم در نماز گزاردن، و اول کسی است که با پیامبر خدا بود در حالی که هیچ کس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی‏کرد.

از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالی که جانش را فدای من کرده بود در جای من خوابید.

ای مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه‏اش را نمی‏پذیرد و او را نمی‏بخشد. حتمی‏است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتشگیره آن، مردم وسنگ‏ها هستند و برای کافران آماده شده است.
ای مردم! به خدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده‏اند، و من به خدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همۀ مخلوقین از اهل آسمان‏ها و زمین‏ها هستم. هر کس در این مطالب شک کند مانند کفرِ جاهلیتِ اول کافر شده است. و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند، در همۀ آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در یکی از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک‏کننده دربارۀ ما در آتش است.

ای مردم! خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته که منتی از او بر من و احسانی از جانب او بسوی من است. خدایی جز او نیست. حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.

ای مردم! علی را فضیلت دهید که او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی که خداوند روزی را نازل می‏کند و خلق باقی هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسی که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می‏گوید:

«مَنْ عادی عَلِیاً وَلَمْ یتَوَلَّهُ فَعَلَیهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»

«هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد».

هر کس ببیند برای فردای قیامت چه پیش فرستاده است.
 
از خدا بترسید که با علی مخالفت کنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام می‏دهید آگاه است.

ای مردم! او «همسآیۀ خداوند» است که خداوند در کتاب عزیزش ذکر کرده و درباره کسی که با او مخالفت کند فرموده است:

«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللَّه‏»

«ای حسرت بر آنچه درباره همسآیۀ خداوند کوتاهی کردم».

ای مردم! قرآن را تدبر نمایید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و به دنبال متشابه آن نروید. به خدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی‏کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی‏کند مگر این شخصی که من دست او را می‏گیرم و او را به سوی خود بالا می‏برم و بازوی او را می‏گیرم و با دو دستم او را بلند می‏کنم و به شما می‏فهمانم که «هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است».

و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، ولایت او از جانب خداوند عز و جل است که بر من نازل کرده است.

ای مردم! علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دو از دیگری خبر می‏دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امین‏های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.

بدانید که من ادا نمودم! بدانید که من ابلاغ کردم! بدانید که من شنوانیدم! بدانید که من روشن نمودم! بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل می‏گویم! بدانید که امیر المؤمنینی جز این برادرم نیست! بدانید که امیر المؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست!

در این هنگام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، جمع مسلمانی را که آن لحظه سراپا گوش شده بودند و به سخنان ایشان توجه می‏کردند، خطاب قرار دادند و پرسیدند: ای مردم! کیست سزاوارتر از شما به شما؟

و تک‏تک حاضران این گونه پاسخ دادند که: خداوند و پیامبر او!
بعد از آن، پیامبر بار دیگر گفته‏ی خویش را تکرار کردند و فرمودند:

آگاه باشید! آن که من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را که سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن که او را دشمن دارد و یاری کن یار او را؛ و تنها گذار آن را که او را تنها بگذارد.

برای آنکه در نظر هیچ یک از حاضرین سؤالی باقی نماند که علی بن ابی‏طالب کیست، دستشان را بر بازوی علی (علیه‌السلام) زدند و آن حضرت را بلند کرد. و این در حالی بود که امیر المؤمنین (علیه‌السلام) از زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر آمده بود یک پله پایین‏تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویی هر دو در یک مکان ایستاده‏اند. آن گاه فرموند:

ای مردم! این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم بر آنان که به من ایمان آورده‏اند، و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل‏کننده به آنچه او را راضی می‏کند، و جنگ‏کننده با دشمنان خدا و دوستی‏کننده بر اطاعت او و نهی‏کننده از معصیت او. او است خلیفه‏ی رسول خدا، و او است امیرالمؤمنین و امام هدایت‏کننده از طرف خداوند، و ا اوست قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند.

خداوند می‏فرماید:

«ما یبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَی»،

«سخن در پیشگاه من تغییر نمی‏پذیرد»  

 پروردگارا، به امر تو می‏گویم: «خداوندا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس علی را دشمن بدارد. و یاری کن هر کس علی را یاری کندو خوار کن هر کس علی را خوار کند، و لعنت نما هر کس علی را انکار کندو غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار نماید».

پروردگارا! تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز این آیه را درباره او نازل کردی:

«الْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکمُ الْإِسْلامَ دینا».

«امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم»
«وَ مَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین‏».

«و هر کس دینی غیر از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».

پروردگارا، تو را شاهد می‏گیرم که من ابلاغ نمودم.

ای مردم! خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عز و جل، چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود. عذاب از آنان تخفیف نمی‏یابد و به آنها مهلت داده نمی‏شود.

ای مردم! این علی است که یاری‏کننده‏ترین شما نسبت به من و سزاوارترین شما به من و نزدیک‏ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عز و جل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده است مگر درباره او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است، و هیچ آیۀ مدحی در قرآن نیست مگر دربارۀ او، و خداوند در سوره «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسان‏...» شهادت به بهشت نداده مگر برای او و این سوره را درباره غیر او نازل نکرده و با این سوره جز او را مدح نکرده است.

بدانید که با علی دشمنی نمی‏کند مگر شقی و با علی دوستی نمی‏کند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی‏آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم سوره «و العصر» درباره علی نازل شده است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ‏ وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ، إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»،

«قسم به عصر، انسان در زیان است» مگر علی که ایمان آورد و به حق و صبر توصیه کرد.
ای مردم! «ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری که همراه او نازل شده است، قبل از آنکه هلاک کنیم وجوهی را و آن صورتها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنیم».

«یا أَیهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً»

به خدا قسم، از این آیه قصد نشده است مگر قومی‏از اصحابم که آنان را به اسم و نسبشان می‏شناسم ولی مأمورم که از آنان پرده پوشی کنم. پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به علی می‏یابد.

ای مردم! نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل او تا مهدیِ قائم که حق خداوند و هر حقی که برای ما باشد می‏گیرد، چرا که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهی‌کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.

ای مردم! شما را می‏ترسانم و انذار می‏نمایم که من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده‏اند، آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم شما به جاهلیت عقب‏گرد می‏نمائید؟ هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی‏رساند، و خدا به زودی شاکرین و صابرین را پاداش می‏دهد. بدانید که علی است توصیف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین‏اند.

ای مردم! با اسلامتان بر من منت مگذارید، بلکه بر خدا منت نگذارید، که اعمالتان را نابود می‏نماید و بر شما غضب می‏کند و شما را به شعله‏ای از آتش و مس گداخته مبتلا می‏کند، پروردگار شما در کمین است.

ای مردم! من امر خلافت را بعنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می‏سپارم، و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند، به دنیا آمده‏اند یا نیامده‏اند. پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

ای مردم! هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنکه خداوند قبل از روز قیامت آنها را در اثر تکذیب آیات الهی هلاک خواهد کرد و آن را تحت حکومت مهدی خواهد آورد، و خداوند و عده‏ی خود را عملی می‏نماید.

ای مردم! خداوند مرا امر و نهی نموده است، و من هم به امر الهی علی را امر و نهی نموده‏ام، و علم امر و نهی نزد اوست. پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید، و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول کنید تا در راه درست باشید، و به سوی مقصد و مراد او بروید و راه‏های بیگانه، شما را از راه او منحرف نکند.

ای مردم! من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تبعیت آن امر نموده، و سپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت‏اند، به حق هدایت می‏کنند و بیاری حق به عدالت رفتار می‏کنند....

... ای مردم! دشمن ما کسی است که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما آن کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

ای مردم! بدانید که من نذیر و ترساننده‏ام و علی هدایت‌کننده است.

ای مردم! من پیامبرم و علی جانشین من است.

ای مردم! بدانید که من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به‌وجود می‏آیند.

بدانید که آخرین امامان، مهدیِ قائم از ما است. او است غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه‏ها و منهدم کنندۀ آنها، اوست غالب بر هر قبیله‏ای از هل شرک و هدایت‌کنندۀ آنان.

بدانید که او است گیرندۀ انتقام هر خونی از اولیاء خدا. او است یاری‌دهندۀ دین خدا.

بدانید که اوست استفاده‌کننده از دریایی عمیق.

او است که به هر صاحب فضیلتی به اندازۀ فضلش و به هر صاحب جهالتی به قدر جهلش نیکی کند.

او است انتخاب شده و اختیار شدۀ خداوند.

او است وارث هر عملی و احاطه دارنده به هر فهمی.

بدانید که او است خبر دهنده از پروردگارش، و بالابرنده‏ی آیات الهی.

او است هدایت یافتۀ محکم بنیان.

او است که کارها به او سپرده شده است.

او است که پیشینیان به او بشارت داده‏اند.

اوست که به عنوان حجت باقی می‏ماند و بعد از او حجتی نیست.

هیچ حقی نیست مگر همراه او، و هیچ نوری نیست مگر نزد او.

بدانید او کسی است که غالب بر او نیست و کسی ضد او کمک نمی‏شود.

اوست ولی خدا در زمین و حکم‏کننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش...

... بدانید که بالاترین امر به معروف آن است که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمائید، چرا که این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با امام معصوم تحقق و کمال نمی‏یابد.

ای مردم! قرآن به شما می‏شناساند که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند.

ای مردم! با خدا بیعت نمایید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در آخرت، به عنوان امامتی که در نسل ایشان باقی است بیعت کنید.

ای مردم، فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوند ـ که در قرآن آن را نازل کرده ـ بیش از آن است که همه را در یک مجلس بشمارم، پس هر کس درباره آنها بشما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصدیق کنید.

ای مردم! کسانی که برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام کردن بعنوان «امیر المؤمنین» با او، سبقت بگیرند آنان رستگارانند و در باغ‏های نعمت خواهند بود.

خدایا! بخاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز، و بر منکرین که کافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

با این کلمات، سخنرانی پیامبر خدا تمام شد. همه شنیدند آن امر مهمی را که رسول خدا از طرف خداوند مأمور به رساندن آن بود. پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می‏دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می‏گفتند.
برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.
پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حضور می‏یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می‏گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می‏شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می‏کردند و به عنوان امیرالمؤمنین بر او سلام می‏کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می‏گفتند.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده‏ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.
بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام از حاضرین در غدیر بودند. همچنین همۀ همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن مراسم حضور داشتند.
بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایة در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عازم مدینه گردید. خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.

در میان کتب اهل سنت، منابعی که واقعه‏ی غدیر یا بخش‏هایی از آن را ذکر کرده‏اند یا اشاراتی در این زمینه داشته‏اند، به ترتیب حروف الفبا، بدین شرح‏اند:

1. اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.
2. اخبارالدول وآثارالاول:ص102.
3. أربعين الهروي:ص12.
4. أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و33(صلی الله علیه و آله و سلم) و38(صلی الله علیه و آله و سلم) و581-545 و681 .
5. الارشاد: ص420.
6. أسباب النزول:ص135.
7. أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص(صلی الله علیه و آله و سلم)2و(صلی الله علیه و آله و سلم)3و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.
8. الامامه و السياسه:ج1 ص10(صلی الله علیه و آله و سلم).
9. أنساب الاشراف:ج1 ص156.
10. البدايه و النهايه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-34(صلی الله علیه و آله و سلم).
11. بلاغات النساء:ص72.
12. تاريخ بغداد:ج8ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)0-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.
13. التاريخ الکبير:ج1ص375-ج2قسم2ص1(صلی الله علیه و آله و سلم)4.
14. تاريخ الخلفاء:ص114و158و17(صلی الله علیه و آله و سلم).
15. تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235.
16. تفسير الطبري:ج3ص428.
17. تفسير فخر الرازي:ج3ص636.
18. التمهيد(باقلاني):ص171.
19. الجمع بين الصحاح:ص458.
20. حياه الصحابه:ج2ص76(صلی الله علیه و آله و سلم).
21. حليه الاولياء:ج5ص26و363-ج6ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)4.
22. الخصائص:ص4و4(صلی الله علیه و آله و سلم)و51.
23. خصائص النسائي:ص21و40و86و88و(صلی الله علیه و آله و سلم)3و(صلی الله علیه و آله و سلم)4و(صلی الله علیه و آله و سلم)5و100و104و124.
24. الخصائص(السيوطي):ص18.
25. الخطط والآثار(مقريزي):ص220.
26. الدر المنثور:ج2ص25(صلی الله علیه و آله و سلم)و2(صلی الله علیه و آله و سلم)8.
27. دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20.
28. ذخائرالعقبي:ص67و68.
29. روضات الجنات(زمجي):ص158.
30. سر العالمين(غزالي):ص16.
31. سنن الترمذي:ج5ص5(صلی الله علیه و آله و سلم)1 .
32. سنن ابن ماجه:ج1 ص43.
33. سنن النسائي:ج5 ص45.
34. سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45.
35. السيره النبويه(زيني):ج3 ص3.
36. شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج(صلی الله علیه و آله و سلم)ص217.
37. الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113.
38. شواهد التنزيل:ج1ص158و1(صلی الله علیه و آله و سلم)0.
39. صحيح الترمذي:ج1ص32-ج2ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)8-ج5ص633.
40. صحيح مسلم:ج4ص1873.
41. الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.
42. طبقات ابن سعد:ج3ص335.
43. العقد الفريد:ج5ص317.
44. عمده الاخبار:ص1(صلی الله علیه و آله و سلم)1.
45. الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.
46. الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و5(صلی الله علیه و آله و سلم)و77و111-ج2ص560و563و56(صلی الله علیه و آله و سلم)و5(صلی الله علیه و آله و سلم)2و5(صلی الله علیه و آله و سلم)(صلی الله علیه و آله و سلم)-ج3ص27و35.
47. فضائل الصحابه:ج2ص610و682.
48. الکفايه:ص151.
49. کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.
50. کنز العمال:ج1ص48-ج6ص3(صلی الله علیه و آله و سلم)7-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص20(صلی الله علیه و آله و سلم).
51. الکوکب الدري:ج1ص3(صلی الله علیه و آله و سلم).
52. مجمع الفوائد:ج(صلی الله علیه و آله و سلم)ص103-108و163.
53. مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276.
54. مروج الذهب:ج2ص11.
55. مستدرک الحاکم:ج3ص10(صلی الله علیه و آله و سلم)و110و118و371و631.
56. مسند ابن حنبل:ج1ص84و11(صلی الله علیه و آله و سلم)و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و41(صلی الله علیه و آله و سلم)-4(صلی الله علیه و آله و سلم)4-ج6ص476.
57. مسند الطيالسي:ص111.
58. مصابيح السنه:ج2ص202و275.
59. معارج النبوه:ج1ص32(صلی الله علیه و آله و سلم).
60. المعارف(ابن قتيبه):ص58.
61. معالم الايمان(دباغ):ج2ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)(صلی الله علیه و آله و سلم).
62. المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.
63. معجم البلدان:ج2ص38(صلی الله علیه و آله و سلم).
64. المعجم الصغير:ج1ص64و71.
65. المعجم الکبير(طبراني):ج1ص14(صلی الله علیه و آله و سلم)و157و3(صلی الله علیه و آله و سلم)0-ج5ص1(صلی الله علیه و آله و سلم)6.
66. مقاصد الطالب:ص11.
67. مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47.
68. مقصد الراغب:ص3(صلی الله علیه و آله و سلم).
69. المنار:ج1ص463.
70. مناقب الائمه(باقلاني):ص(صلی الله علیه و آله و سلم)8.
71. المناقب(ابن جوزي):ص2(صلی الله علیه و آله و سلم).
72. المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و22(صلی الله علیه و آله و سلم).
73. المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122.
74. منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.
75. المواقف:ج2ص611.
76. موده القربي:ص50.
77. نزهه الناظرين:ص3(صلی الله علیه و آله و سلم).
78. النهايه(ابن الأثير):ج4ص346.
79. نهايه العقول:ص1(صلی الله علیه و آله و سلم)(صلی الله علیه و آله و سلم).
80. الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.
81. ينابيع الموده:ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)-40و53-55و81و120و12(صلی الله علیه و آله و سلم)و134و154و155و17(صلی الله علیه و آله و سلم)-187و206و234و284.
82. الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و50(صلی الله علیه و آله و سلم)-ج3ص512-ج4ص80.
83. الاستيعاب:ج2ص460.
84. أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص8(صلی الله علیه و آله و سلم)و665و676.
85. تفريح الأحباب:ص31و32و307و31(صلی الله علیه و آله و سلم)و367.
86. التمهيد و البيان(أشعري):ص237.
87. الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.
88. التمهيد البيان(أشعري):ص237.
89. ثمار القلوب(ثعالبي):ص511.
90. الأعتقاد(بيهقي):ص182.
91. تاريخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.
92. الجمع بين الصحاح:ص458.
93. الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41.
94. أسني المطالب:ص4و221.
95. انسان العيون:ج3ص274.
96. الأنوار المحمديه:ص251.
97. بلوغ الأماني:ج1ص213.
98. البيان والتعريف:ج2ص36.
99. التاج الجامع:ج3ص2(صلی الله علیه و آله و سلم)6.
100. تجهيز الجيش:ص135و2(صلی الله علیه و آله و سلم)2.
101. ذخائرالعقبي:ص67و68.
102. الحاوي للفتاوي:ج1ص7(صلی الله علیه و آله و سلم)و122.
103. الرياض النضره:ج2ص16(صلی الله علیه و آله و سلم)و170و217و244و348.
104. السيره الحلبيه:ج3ص274و283و36(صلی الله علیه و آله و سلم).
105. شرح المقاصد:ج2ص21(صلی الله علیه و آله و سلم).
106. فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و6(صلی الله علیه و آله و سلم)و72و75و76و77.
107. العثمانيه:ص145.
108. مرقاه المفاتيح:ج1ص34(صلی الله علیه و آله و سلم)-ج11ص341و34(صلی الله علیه و آله و سلم).
109. مصابيح السنه:ج2ص202و275.
110. المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214.

http://vu.hadith.ac.ir/default.aspx?culture=fa-IR&pageid=3279



نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 17:21 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |


 

نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 13:5 توسط یک عاشق تنها

موضوع:
      لینک ثابت این مطلب |




 
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است.
All right received afsaneh2007
Template designed by Dav0d VaKiLi , www.mania-dv.blogfa.com